قدرت و اقتدار و نظم پادشاهی ایران

:: قدرت و اقتدار و نظم پادشاهی ایران

 


دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیقدرت و اقتدار و نظم پادشاهی ایران
برچسب ها :

سخنان ایت الله منتظری راجب اعدام های سال 1367

:: سخنان ایت الله منتظری راجب اعدام های سال 1367



دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیسخنان ایت الله منتظری راجب اعدام های سال 1367
برچسب ها :

حسین پارتی

:: حسین پارتی



دریافت
مدت زمان: 31 ثانیه 

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیحسین پارتی
برچسب ها :

سخنرانی اعلی حضرت محمدرضا شاه پهلوی

:: سخنرانی اعلی حضرت محمدرضا شاه پهلوی



دریافت
مدت زمان: 46 ثانیه 

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیسخنرانی اعلی حضرت محمدرضا شاه پهلوی
برچسب ها :

اخوند متمدن

:: اخوند متمدن



دریافت
مدت زمان: 52 ثانیه 

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیاخوند متمدن
برچسب ها :

تاریخ بلعمی یا تاریخنامه طبری (ترجمه کتاب «تاریخ الرسل و الملوک» یا «تاریخ طبری»)

:: تاریخ بلعمی یا تاریخنامه طبری (ترجمه کتاب «تاریخ الرسل و الملوک» یا «تاریخ طبری»)
بخش اول‌: «شناخت از برون‌»
1. ابوعلی بلعمی و ترجمه تاریخ طبری‌:
ابوعلی‌، محمد بن محمد معروف به «بلعمی‌»، در سال 352 ق بنا به فرمان امیر ابوصالح‌منصور بن نوح سامانی کتاب «تاریخ طبری‌» را از عربی به فارسی ترجمه کرد.
در قرون نخستین پس از اسلام‌، امیران سامانی در نگاه داشت زبان فارسی بسیاراهتمام ورزیدند. از این رهگذر در نیمه قرن چهارم هجری‌، «تفسیر» و نیز «تاریخ‌ِ»طبری به فارسی ترجمه شد که این دو ترجمه از ذخایر گران‌بهای نثر فارسی‌اند که‌خوشبختانه دست حادثه آنها را از میان نبرده است‌.
زمان ترجمه‌: در هیچ جایی از کتاب تاریخ بلعمی‌، زمان نگارش آن مشخص نشده‌است‌. با وجود این‌، در کتاب «مجمل التواریخ و القصص‌» که نویسنده آن نامعلوم است ودر حدود سال 520 ق نگارش یافته‌، در جایی با اشاره به ترجمه بلعمی از تاریخ طبری‌،چنین مذکور است‌: «اندر نقل کتاب تواریخ محمد بن‌جریر الطبری رحمة‌اللَّه علیه که ازتازی به پارسی کردست ابوعلی محمد بن محمد الوزیر الحشمی [کذا ]بفرمان امیرمنصور بن نوح السامانی که بر زبان ابی‌الحسن الفایق الخاصه‌، پیغام فرستاد در سنه اثنی وخمسین و ثلاثمائه‌». بر این اساس‌، سال 352 ق را سال «آغاز» ترجمه تاریخ طبری‌دانسته‌اند.
البته محمدجواد مشکور در تصحیح «ترجمه تاریخ طبری‌» گویا نسخه‌ای از کتاب دراختیار داشته که مشتمل بر حوادث تاریخی تا سال 355 ق بوده است‌. بدین لحاظ‌، اومحدوده زمانی «352ـ355 ق‌» را محدوده آغاز و انجام‌ِ کار ترجمه دانسته است‌. اماچنان نسخه‌ای در دسترس ما نیست و ما چاپ کامل کتاب تاریخ بلعمی را به تصحیح‌محمد روشن در اختیار داریم که براساس آن‌، کتاب‌، پایان دیگر گونه‌ای دارد که در همین‌باب‌، در ادامه این نوشتار سخن به میان خواهد آمد.
به هر رو، سال 352 ق چه زمان نگارش و چه زمان آغاز نگارش‌ِ «تاریخ بلعمی‌»باشد، این کتاب پس از «مقدمه شاهنامه ابومنصوری‌» ـ که در سال 346 ق نگاشته شده‌ـ قدیمی‌ترین سند نثر فارسی است که از تعیین زمانی برخوردار است‌.
تاریخ طبری‌: کتابی که ابوعلی بلعمی آن را از عربی به فارسی برگردانید، «تاریخ‌الامم و الملوک‌» یا «کتاب اخبار الرسل و الملوک‌» نام دارد. نگارنده آن «محمد بن جریرطبری‌» دانشمند بزرگ ایرانی (متوفای 310 ق‌) است‌. این کتاب نیز بیشتر با نام‌نگارنده‌، به عنوان «تاریخ طبری‌» شناخته می‌شود. این کتاب‌، تاریخ عالم ـ از آغازآفرینش تا سال 302 ق ـ را در بر می‌گیرد که به لحاظ عمق و گستردگی اطلاعات‌، هموارهدر تحقیقات تاریخی مورد استناد و استفاده است‌. «فرانتس روزنتال‌» نفوذ و تأثیر تاریخطبری را بر مورخان پس از خود «حیرت‌آور» می‌خواند که تعبیر کاملاً درستی است‌.
از آن جا که این کتاب به شکلی جامع تاریخ اسلام و ایران را در برداشت‌، لذا برایهمه ایرانیان مسلمان جذاب و پرفایده بود، اما برای سهولت استفاده هم آنان می‌بایستبه فارسی ترجمه می‌شد. امیر منصور سامانی به خوبی بر این ضرورت آگاهی یافت ووزیر دانشمند خود ابوعلی بلعمی را بر انجام این مهم گماشت‌.
اهتمام بر ترجمه‌: بلعمی در طلیعه ترجمه تاریخ طبری‌، خویشتن را از سوی امیرمنصور سامانی مأمور به ترجمه دانسته‌، از تلاش و رنج خود در انجام آن سخن گفته است‌:
«و بدان که این تاریخ نامه بزرگست که گرد آورد ابی‌جعفر محمد بن‌جریریزید الطبری رحمه اللَّه که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمانداد دستور خویش را ابوعلی محمد بن محمد بن البلعمی که این تاریخ‌نامه‌را که از آن پسر جریر است پارسی گردان هر چه نیکوتر چنان که اندر وی‌نقصانی نباشد. پس گوید چون اندر وی نگاه کردم و بدیدم اندر وی‌علمهای بسیار و حجتها و آیتهای قرآن و شعرهای نیکو و اندر وی فایده‌هادیدم بسیار، رنج بردم و جهد و ستم بر خویشتن نهادم واین را پارسی‌گردانیدم‌، به نیروی ایزد عزّوجل‌... تا هر که اندر وی نگرد زود اندر یابد و بروی آسان شود، انشاء اللَّه تعالی وحده العزیز»
از عبارت بالا معلوم است که بلعمی‌، خود شخصاً کار ترجمه را با جدّ و جهد انجام‌داده است و او عموم پارسی‌خوانان را مخاطب خود دانسته است که به آسانی از این‌ترجمه استفاده نمایند.
خاندان بلعمی‌: ابوعلی محمد بن محمد بن عبیداللَّه (یا «عبداللَّه‌») مترجم تاریخ‌طبری‌، به «بلعمی‌» معروف بود. «سمعانی‌» (متوفای 562 ق‌) که بلعمی را از تبار «تمیم‌»دانسته‌، در وجه انتساب وی به «بلعم‌» دو گزارش ارایه نموده است‌. بنا بر یکی‌، نیاکان اودر سرزمینی به نام «بلعم‌» ـ در دیار روم ـ اقامت کرده بودند. اما بنا بر گزارش دیگر،نیاکانَش در جایی به نام «بلعمان‌» ـ در مرو، در قریه بلاشجرد ـ سکنا گزیده بودند. به هررو، سمعانی اذعان می‌کند که پدر بلعمی‌، خود اهل بخارا بوده است و تا زمان سمعانی‌،بازماندگان او در بخارا می‌زیسته‌اند.
ابوعلی‌، خود به امیرک بلعمی و نیز «بلعمی صغیر» نامور بود و پدرش ابوالفضل‌محمد بن عبیداللَّه به «بلعمی کبیر» یا خواجه بلعمی شهرت داشت‌ این پدر و پسر، هردو، هم فاضل و ادیب بودند، و هم «وزیر». بلعمی کبیر (پدر) که وزیر امیر اسماعیل‌سامانی بود، در تشویق «رودکی‌» به سرودن شعر فارسی‌، و در صله دادن به وی زبانزدشاعران بود.
بلعمی صغیر (پسر) نیز برای سالیانی دراز در نیمه دوم قرن چهارم ق وزارت امیران‌سامانی ـ عبدالملک بن نوح و منصور بن نوح ـ را بر عهده داشت‌. او وزیری دانشمندبود که با شاعران و ادیبان پیوند دوستی داشت‌. البته از او به جز تاریخ بلعمی‌، اثری دیگرشناخته نشده است‌.
در تاریخ درگذشت ابوعلی بلعمی اختلاف است‌. گردیزی در زین‌الاخبار، درگذشت‌وی را در سال 363 ق می‌داند، اما محمد قزوینی با تعیین سال 386 ق زمان متأخرتری‌را معرفی می‌کند. با این حال‌، محمدتقی بهار به طور مجمل‌، تاریخی را در میان‌سال‌هایی از 365 (آغاز امارت نوح بن منصور) تا 387 (آغاز امارت منصور بن نوح‌)ترجیح می‌دهد.
ترجمه «تاریخ بلعمی‌» به زبان‌های دیگر: تاریخ بلعمی‌، گرچه ترجمه کتاب تاریخطبری‌، از عربی به فارسی است‌، اما با وجود این‌، خود، یک منبع و مرجع تاریخی‌ارزشمند است‌. «قدمت‌» و کهن‌سالی‌ِ کتاب از یک سو، و ابتکار و نوآوری در ترتیب وپردازش حوادث تاریخی از سوی دیگر، از آن‌، اثری متقن و استوار نمایان ساخته و این‌شایستگی را به وجود آورده است تا کتاب‌، از فارسی به زبان‌های دیگر ترجمه شود.
تاریخ بلعمی‌، به ترکی شرقی‌، ترکی عثمانی و حتی دوباره به عربی و هم‌چنین‌توسط هرمان زوتنبرگ و دوبو به فرانسه ترجمه شده است‌.

2. نقد یک «دیدگاه‌» درباره تاریخ بلعمی
می‌دانیم که در سده‌های اخیر، با تصحیح و چاپ نسخه‌های خطی‌، گرد و غبارمهجوریت از سر و روی بسیاری از آثار کهن زدوده شده و نام و یاد مؤلفان و پدیدآورندگان آن آثار زنده گردیده است‌. بی‌گمان‌، این امر کمترین سپاسی است که ما نسبتبه زحمات طاقت‌فرسای گذشتگان توانیم داشت‌؛ چه بسیار مؤلفانی که در مطلع کتابخود به صراحت گفته‌اند: «نگاشتیم تا یادی از ما در میان باشد».
بر این اساس‌، فن «تصحیح‌ِ» نسخ خطی‌، از یک سو سبب ماندگاری یک اثر کهن ـ به‌عنوان بخشی از میراث بشری ـ می‌شود، و از سوی دیگر به بزرگ‌داشت آفریننده آن اثرمی‌انجامد.
در مورد تاریخ بلعمی که ترجمه تاریخ طبری است‌، محمدتقی بهار در هنگام بررسی‌و تصحیح نسخه‌های آن‌، به درستی درمی‌یابد که این ترجمه‌، صرفاً یک ترجمه «لفظ به‌لفظ‌» نیست‌، بلکه کاری است متمایز؛ پس اثر را به نام آفریننده آن «تاریخ بلعمی‌» نام‌می‌نهد. البته این نام‌گذاری که سلیقه شخصی نبوده است‌، بلکه امری رایج بوده است وما نمونه‌هایی از آن را در مورد نام‌هایی هم‌چون «تاریخ یعقوبی‌»، «تاریخ طبری‌» و «تاریخ‌بیهقی‌» سراغ داریم‌. هم‌چنین «ذبیح اللَّه صفا» نیز به صراحت گوید: «چون‌... کتاب ازصورت ترجمه بهیأت تألیف در آمده است آن را به اسم بلعمی می‌نامیم‌».
با این همه‌، محمدروشن که در تصحیح تاریخ بلعمی و چاپ آن تلاش بسیاری کرده‌است‌، بر خلاف نام‌گذاری فوق‌الذکر، کتاب را چنین نام گذارده است‌: «تاریخنامه طبری‌:گردانیده منسوب به بلعمی‌». البته پس از این‌، با چند و چون‌ِ تصحیح آقای روشن آشناخواهیم شد و تلاش او را در این باره خواهیم ستود، اما اکنون باید دید که آیا تاریخ‌بلعمی‌، «گردانیده‌» او است و یا «گرانیده منسوب‌» به او ؟
اصطلاح «منسوب‌» (و یا «منتسب‌») در جایی به کار می‌رود که شخصی به عنوان‌آفریننده یک اثر شناخته شده باشد و هیچ سند صریحی در میان نباشد تا بتوان بر مبنای‌آن سند، آن انتساب را مورد تأیید ـ و یا ردّ ـ قرار داد. این امر در مورد آثار فرهنگی وتمدنی بشر ـ نوشتاری‌، تصویری و... ـ به فراوانی مشاهده می‌شود و اساساً بخش قابلتوجهی از پژوهش‌ها در ردّ و یا تأیید چنین انتساب‌هایی انجام می‌گردد.
اما چنان که گذشت در آغازِ کتاب تاریخ بلعمی به صراحت آمده است‌: «... ملک‌خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داد دستور خویش را ابوعلی محمد بن محمد بن‌البلعمی که این تاریخ‌نامه را که از آن پسر جریر است پارسی گردان هر چه نیکوتر» و درادامه آمده است‌: «رنج بردم و جهد و ستم بر خویشتن نهادم و این را پارسی‌گردانیدم‌...». هم‌چنین در پایان کتاب تصریح شده است‌: «تمام شد تاریخ روزگار عالم‌...از گردآورده ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری و گزارش ابوعلی محمد بن محمدبن عبداللَّه البلعمی الوزیر که از بهر امیر خراسان ابوصالح منصور بن نوح‌... از تازی بهپارسی گردانید...». حال با وجود این عبارات گویا و صریح‌، بسی مایه شگفتی است که‌مصحح (آقای روشن‌) این چنین با تردید و ابهام‌، کتاب را «... گردانیده منسوب به بلعمی‌»نام گذارده است‌.
این مصحح در مقدمه خود بر کتاب می‌نگارد: «تسمیه اثر و باز خواندن آن به نام‌بلعمی ناروا است‌، و شایسته است نام درست اثر را ـ تاریخنامه طبری ـ بخوانیم و برای‌سفارشی که امیر سامانی‌... به بلعمی کرده است و از او درخواسته تا متن تاریخ طبری رابه فارسی برگردانند، آن را منسوب به بلعمی بدانیم‌، و نه حاصل کار او و ترجمه او».
سخن اخیر از مصحح مزبور را می‌توان در دو بخش جداگانه مورد تحلیل و ارزیابی‌قرار داد؛ آن دو بخش عبارتند از:
1. «اثبات‌» این امر که نام درست اثر، «تاریخنامه طبری‌» است‌.
2. «نفی‌» این امر که کتاب توسط شخص‌ بلعمی ترجمه شده است‌.
در ارزیابی بخش نخست (اثباتی‌)، باید گفت که این مصحح در ترجیح نام «تاریخنامه‌طبری‌» دلیلی ارایه نداده است‌. البته می‌توان این نام را بر گرفته از مقدمه خود بلعمی‌دانست که در اشاره به متن کتاب گوید: «و بدان که این تاریخ‌نامه بزرگست‌...» اما مصحح‌مزبور اساساً از ابتدای کتاب‌، این مقدمه بلعمی را که به فارسی شیوایی است‌، حذف‌کرده و به جای آن‌، از نسخه‌ای دیگر، مقدمه‌ای عربی آورده است‌ و بدین‌سان‌، درعمل‌، خاستگاهی برای آن نامی که به کتاب داده‌، باقی نگذارده است‌.
البته باید توجه داشت که در همان مقدمه فارسی نیز «تاریخ‌نامه‌» به عنوان نام کتابمطرح نشده است‌، بلکه برای اشاره کردن به کتاب ـ «عنوان مُشیر» ـ بوده است‌.
افزون بر این‌، نام «تاریخنامه طبری‌» به هیچ روی گویای این امر نیست که کتاب‌،ترجمه تاریخ طبری است بلکه ممکن است سبب این اشتباه شود که کتاب‌، آفریده‌شخص طبری است‌.
اما در رابطه با دومین بخش از سخن این مصحح (سلبی‌)، پیش‌تر دانستیم که هم درآغاز و هم در پایان متن کتاب‌، به طور واضح به ترجمه کتاب توسط شخص بلعمیتصریح شده است‌، چنان که می‌توان آن عبارات را «نص‌» و سند تاریخی به شمار آورد. بااین حال‌، مصحح مزبور مدعی است که بلعمی‌، کتاب را ترجمه نکرده است‌. هم‌چنین‌وی بر آن است که سه گروه از دبیران به ترجمه کتاب پرداخته‌اند: «.. بی‌اندک شبهه وتردید، بیقین دریافتم که تاریخنامه طبری در سه گونه روایت که حاصل کار سه گروه ازدبیران و منشیان دانشمند دیوان سامانیان بوده است گردانیده شده است‌».
این مصحح بر «دریافت‌» خود، چنین استدلال می‌ورزد: «دلیل نخستین‌، دو گونه‌مقدمه تازی و فارسی است که بر سرِ نسخه‌هاست‌، و بیرون از آن در باز شناساندن‌نسخه‌ها نیز به تفصیل از دوری و نزدیکی شیوه نگارش و روایت نسخه‌ها به یکدیگرسخن گفته‌ام‌... روایتها چندان دور از هم است که گمان اشتراک و یگانه بودن دو نسخه‌دور از خردمندی است‌». البته مصحح هیچ توضیحی نمی‌دهد که چگونه «دو» گونه‌مقدمه بر سر نسخه‌ها می‌تواند دلیلی بر «سه‌» گونه روایت باشد؟! و نیز هیچ توضیحی‌نمی‌دهد که اگر نسخه‌ها اشتراکی ندارند و براساس سه «روایت‌» جداگانه فراهم‌شده‌اند، پس چگونه می‌توان از تصحیح‌ِ آن نسخه‌ها، یک «کتاب‌» ـ نه سه کتاب براساس‌سه روایت ـ منتشر ساخت‌؟!
هم‌چنین وی در تأیید مدعای خود، به سخنانی از علامه محمد قزوینی و استادمحمدتقی بهار استناد می‌جوید و آن سخنان را به عنوان «تردید»ی از سوی آن دو، موردتمسک قرار می‌دهد. در این باره‌، سخن محمد قزوینی چنین است‌: «... به احتمال بسیاربسیار قوی ترجمه تاریخ طبری فقط به سعی و اهتمام و عنایت او [ابوعلی بلعمی‌ ]بوده‌است نه به قلم شخص او مستقیماً...». البته این سخن حکایت از «تردید» قزوینی دارد،اما هیچ گاه بر آن نیست تا اهتمام وسعی بلعمی در ترجمه کتاب را نفی کند و در واقع‌،برداشتی است از چگونگی کار ترجمه تاریخ طبری‌.
اما سخن بهار این گونه است‌: «... در تمام این ده نسخه خطی و یک نسخه چاپی که به‌نظر نویسنده رسیده‌... دو نسخه دیده نمی‌شود که بتقریب شبیه یکدیگر باشند، و بتوان‌گفت که آن دو از یک مأخذ حکایت می‌کنند...» و در ادامه گوید: «... خواننده تصور بل‌حتم خواهد کرد که این کتاب را چند تن در فواصل قرون عدیده ترجمه کرده‌اند؛ و چون‌به اول هر نسخه نگاه کند و ببیند که همه نسخه‌ها از آن‌ِ بلعمی است‌، باز خواهد گفت‌بلعمی چند تن بوده‌اند، و یا آنکه بلعمی این ترجمه را به چند تن برگذار کرده است چه‌متصور نیست که یک نسخه که از دست یک شخص بیرون آمده باشد، این اختلاف‌فاحش را دارا باشد.» اما باید دانست که بهار همه این تردیدها را منتفی می‌داند و آنها راناشی از این امر می‌داند که خواننده به «تصرفات روز افزون هزار ساله‌» در نسخه‌هاییک کتاب توجهی نداشته باشد. وی تردیدهای یاد شده را دامن‌گیر خواننده‌ای می‌داندکه «... هرگاه خواننده صاحب مطالعه نباشد و به تصرفات روز افزون هزار ساله توجهنداشته باشد...».
در این جا، باید اذعان داشت که آقای محمد روشن‌، با وجود تلاش وافری که درتصحیح و چاپ «تاریخ بلعمی‌» مبذول داشته است‌، اما نسبت به این نکته غفلت ورزیده‌است که همواره آثار کهن‌، گرفتار «تصرفات روز افزون هزار ساله‌»اند. این تصرفات‌، درمورد آثاری که با استقبال عامه مردم مواجهند، فزون‌تر است‌. در این گونه آثار، هر کس به‌گمان خود در پی‌ِ رفع «نقیصه‌» و یا ایجاد «تکمله‌»، بی‌پروا به دخل و تصرف در اثرمی‌پردازد، با این تصور که اساساً این کار، یک وظیفه است‌. حال بماند همه دخل وتصرف‌هایی که در طول قرن‌ها، از اشتباه ـ و یا حتی‌، اعمال سلیقه ـ از سوی کاتبان‌ِنسخه‌ها سر می‌زند. بی‌شک چنین اموری است که چندین نسخه متفاوت را پیش روییک مصحح قرار می‌دهد و «تصحیح‌» را کاری بس دشوار می‌نماید، به گونه‌ای که هر چه‌تفاوت نسخه‌ها بیشتر باشد، کار تصحیح دشوارتر می‌گردد. اما با این همه‌، یک مصحح‌نمی‌تواند بدون سندی قاطع‌، و به صرف مشاهده دو گونه مقدمه ـ یکی تازی و دیگری‌فارسی ـ که بر آغاز دو نسخه قرار دارد، ادعا کند که این مؤلف ـ یا مترجم ـ که نام او درآغاز و پایان اثر ثبت شده‌، آفریننده این اثر نیست و کسانی دیگر ـ در قالب دو یا سه گروه‌جداگانه ـ این اثر را آفریده‌اند.
البته فراتر از این همه‌، آقای محمدروشن کار بلعمی را «انتحال‌» و دستبرد می‌پندارد ودر تأکید بر این امر، به ذکر نمونه‌هایی از آثار مورد انتحال ـ البته بنا بر ادعای هم ایشان ـمی‌پردازد. اما به راستی اگر بنا باشد که به سادگی‌، هر تألیف و یا ترجمه‌ای را به عنوان‌یک انتحال و دستبرد شناسایی کنیم‌، آیا دیگر چاره‌ای جز این هست که اندیشمندان ونویسندگان پیشین را ـ که سرمایه‌های افتخارآمیز مایند ـ با چهرگانی زشت تداعی نماییم‌و با پایمال کردن تلاش آنان‌، به بزرگ‌داشت کسانی موهوم ـ مانند «دبیران گمنام‌...» ـبپردازیم‌؟!

3. تاریخ بلعمی در زیور طبع‌
الف‌) به تصحیح محمدتقی بهار و به کوشش محمد پروین گنابادی‌: در این چاپ‌،عنوان کتاب عبارت است از: «تاریخ بلعمی‌: تکمله و ترجمه تاریخ طبری‌». کتاب‌،حوادث تاریخی را تا «پیش از اسلام‌» در بردارد و به طور کلی‌، شامل تاریخ «انبیا» و«ملوک‌» (پادشاهان‌) است‌. کتاب‌، دو جلدی و در قطع وزیری می‌باشد و مشتمل است بر93 صفحه مقدمه مصحح و فهرست مطالب‌، و 1266 صفحه متن و پیوست‌. این چاپبرای نخستین بار در سال 1341 ش در تهران توسط کتابفروشی زوار (ناشر) انجام شدهاست‌.
«مقدمه مصحح‌» مشتمل بر مقاله‌ای است به خامه مرحوم محمدتقی بهار که در سال‌1310 ش در مجله تمدن (مشهد) نیز به طبع رسیده است و محمد پروین گنابادی پس ازتکمیل و اضافات‌، آن مقاله را سرآغاز کتاب قرار داده است‌. براساس مطالب مندرج دراین مقدمه‌، کار تصحیح از سال 1312 ش آغاز می‌شود و پس از چند سال ـ دقیقاً معلوم‌نیست ـ پایان می‌یابد، اما چاپ آن دیر زمانی به تأخیر می‌افتد و اوراق مربوط به کارتصحیح در وزارت فرهنگ [آن روز] ـ که طرف قرار داد بوده ـ بایگانی می‌شود. سرانجام‌در سال 1327 ش‌. وزارت فرهنگ اوراق یاد شده را به نزد محمدتقی بهار می‌فرستد اماچنان در هم ریخته و نابسامان که بهار می‌گوید: «... باید کاری از نوآغاز کنم‌». دریغ از آن‌که بیماری جانکاه فرصت نمی‌دهد و او در سال 1330 ش‌. به سرای باقی می‌شتابد.سپس این کار ناتمام به کوشش محمد پروین گنابادی به پایان می‌رسد و در سال 1341منتشر می‌گردد.
در مقدمه یاد شده‌، از یک سو «ترجمه تاریخ طبری‌»، نویسنده و مترجم‌ آن معرفی‌می‌شود و از سوی دیگر چگونگی کار تصحیح و نسخه‌های مورد استفاده شناسایی‌می‌گردد. از آن جا که متن تاریخ بلعمی‌، به فارسی قدیمی نگاشته شده است‌، لذا دارایویژگی‌ها و تمایزهای ادبی است که محمدتقی بهار در مقدمه‌، فهرستی از این ویژگی‌ها رافرا روی خوانندگان قرار داده است‌.

ب‌) به اهتمام محمدجواد مشکور: در این چاپ‌، عنوان کتاب عبارت است از:«ترجمه تاریخ طبری (قسمت مربوط به ایران‌)». این کتاب‌، مشتمل بر قطعه‌هایی از تاریخ‌بلعمی است که در کنار یکدیگر، قسمت مربوط به ایران (از آغاز تا ظهور اسلام‌) را فرامی‌گیرد. کتاب‌، یک جلدی و در قطع وزیری می‌باشد و شامل‌ِ 66 صفحه مقدمه مصحح‌و فهرست مطالب‌، و 376 صفحه متن و پیوست است‌. این چاپ در سال 1337 ش درتهران توسط کتابفروشی خیام (ناشر) انجام شد.
در مقدمه مصحح (مشکور)، از جمله‌، «مآخذ طبری در نگارش تاریخ ایران‌» بیان شده‌است‌.

ج‌) به تصحیح محمدروشن‌: در این تصحیح‌، عنوان کتاب عبارت است از:«تاریخنامه طبری‌: گردانیده منسوب به بلعمی‌». این تصحیح در کامل‌ترین چاپ‌، پنج‌جلدی و در قطع وزیری می‌باشد. از این پنج جلد، جلدهای اول و دوم‌، دوران «پیش ازاسلام‌» را در بر می‌گیرد که مشتمل است بر 64 صفحه مقدمه مصحح و 1320 صفحه‌متن و پیوست‌. جلدهای سوم‌، چهارم و پنجم نیز دوران «پس از اسلام‌» را پوشش‌می‌بخشد که شامل 1905 صفحه متن و پیوست است‌. این چاپ که از ابتدا تا انتهای‌آفریده بلعمی را در بردارد و از این نظر کامل‌ترین چاپ می‌باشد، در سال 1378 ش درتهران توسط انتشارات سروش انجام گردید.
البته آقای روشن ابتدا در ادامه کار آقایان بهار و پروین گنابادی‌، قسمت «پس ازاسلام‌» از تاریخ بلعمی را برای نخستین بار تصحیح کرده‌، آن را در سه جلد (71 صفحه‌مقدمه مصحح و 1905 صفحه متن‌)، در سال 1366 در تهران توسط نشر البرز چاپ‌نموده است‌. سپس همین مصحح در تکرار کار آقایان بهار و پروین گنابادی‌، قسمت «پیش‌از اسلام‌» را نیز تصحیح نموده‌، آن را در دو جلد (64 صفحه مقدمه مصحح و 1320صفحه متن‌)، در سال 1374 در تهران توسط سروش انتشار داده است‌. آن گاه در سومین‌بار، هر دو قسمت را در پنج جلد به طور یک‌جا چاپ کرده است که در بالا از آن یاد شد.
این تصحیح افزون بر همه ویژگی‌هایش‌، کتاب «ترجمه تاریخ طبری‌» را به طور کامل‌در اختیار علاقمندان قرار داده است که از این نظر باید بر زحمات مصحح بسیار ارج‌نهاد.
در مقدمه مصحح‌، بیشتر «طبری‌» و آثار او معرفی شده است و در رابطه با ترجمه‌تاریخ طبری‌، کار بلعمی تا حدّ انتحال و دستبرد تنزل داده شده است که البته این دیدگاه‌،پیش‌تر مورد نقد و بررسی قرار گرفت‌.
در مورد کتاب آقای روشن‌، تنها یک ابهام در رابطه با بخش پایانی آن وجود دارد.بنابر این تصحیح‌، در انتهای کتاب‌، «خلافت المسترشد بالله‌» (متوفای 529 ق‌) ذکر شده‌است که از این نظر، کتاب تا حدود یک قرن و نیم پس از حیات نگارنده (بلعمی‌) رافرامی‌گیرد و این امر، پذیرفتنی نیست‌. اما با تأمل در قسمت پایانی کتاب‌، به وضوح‌می‌توان دریافت که احوال خلفای عباسی ـ مذکور در این قسمت ـ به دو سبک کاملاًمتمایز نگارش یافته است‌. با این توضیح که شرح حال‌ِ خلفا تا «خلافت المقتدر بالله‌» به‌طور تفصیلی بیان شده‌، اما احوال خلفای واپسین به شکل کاملاً فشرده و کوتاه تنها درپنج صفحه‌ ذکر گردیده است و نکته جالب توجه این است که خلافت المقتدر بالله خودقسمت پایانی اصل ترجمه (تاریخ طبری‌) است‌. 

د) به تصحیح ابوالقاسم سمنانی

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیتاریخ بلعمی یا تاریخنامه طبری (ترجمه کتاب «تاریخ الرسل و الملوک» یا «تاریخ طبری»)
برچسب ها : است‌ ,کتاب ,تاریخ ,ترجمه ,بلعمی ,محمد ,ترجمه تاریخ ,تاریخ بلعمی ,محمدتقی بهار ,تاریخ بلعمی‌، ,تاریخ طبری ,ترجمه تاریخ طبری‌ ,طبری‌ گردانیده من

سید حسن نصرالله تروریست و مفتخوری هایش از رژیم جلاد اخوندی

:: سید حسن نصرالله تروریست و مفتخوری هایش از رژیم جلاد اخوندی



دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 



دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیسید حسن نصرالله تروریست و مفتخوری هایش از رژیم جلاد اخوندی
برچسب ها : فایل ,مرورگرتان توسط ,آخرین نسخه ,توسط پلاگین ,فراهم آورد ,دریافتمدت زمان

سخنان تکان دهنده ریگان رییس جمهور پیشین امریکا

:: سخنان تکان دهنده ریگان رییس جمهور پیشین امریکا



دریافت
مدت زمان: 51 ثانیه 

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیسخنان تکان دهنده ریگان رییس جمهور پیشین امریکا
برچسب ها :

سگ های وحشی امام شیعه

:: سگ های وحشی امام شیعه


دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 
منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیسگ های وحشی امام شیعه
برچسب ها :

ازادی بیان در نظام از نظر اخوند جنتی فسیل

:: ازادی بیان در نظام از نظر اخوند جنتی فسیل
 

دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 
منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیازادی بیان در نظام از نظر اخوند جنتی فسیل
برچسب ها :

سه در از درهای بهشت به قم باز میشود

:: سه در از درهای بهشت به قم باز میشود



دریافت
مدت زمان: 25 ثانیه 

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیسه در از درهای بهشت به قم باز میشود
برچسب ها :

امام خمینی جلاد زنده است و از توی گور فرمان میدهد

:: امام خمینی جلاد زنده است و از توی گور فرمان میدهد



دریافت
مدت زمان: 20 ثانیه 

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیامام خمینی جلاد زنده است و از توی گور فرمان میدهد
برچسب ها :

اخوند احمق

:: اخوند احمق



دریافت
مدت زمان: 54 ثانیه 

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیاخوند احمق
برچسب ها :

خرافات احمقانه شیعه

:: خرافات احمقانه شیعه



دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیخرافات احمقانه شیعه
برچسب ها :

اموزش تروریست شدن در کودکی

:: اموزش تروریست شدن در کودکی



دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیاموزش تروریست شدن در کودکی
برچسب ها :

طرز تهیه املت احمدی نژاد در سازمان ملل

:: طرز تهیه املت احمدی نژاد در سازمان ملل



دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیطرز تهیه املت احمدی نژاد در سازمان ملل
برچسب ها :

امام نقی و طرفدارهای وحشی

:: امام نقی و طرفدارهای وحشی


دریافت
مدت زمان: 45 ثانیه 
منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیامام نقی و طرفدارهای وحشی
برچسب ها :

رد معجزه عدد اتمى آهن در قرآن

:: رد معجزه عدد اتمى آهن در قرآن

عده ای از معجزه تراشان مسلمان براین باورند که سوره حدید در قرآن یکی از معجزات قرآن است و ادعای آنها بر این اصل استوار است که :
ابجد کلمه حدید (آهن) برابر است با ۲۶ و عجیب اینکه عدد اتمی آهن هم ۲۶ است و آیه ای که قرآن از آهن در سوره حدید بحث کرده, آیه ۲۶ است، و از طرفی می گویند سوره حدید سوره ی ۵۷ و جرم اتمی آهن نیز ۵۷ میباشد و به همین راحتی معجزه میسازند.

حال میخواهیم به نقد این معجزه (!) بپردازیم:
۱) ابتدا اینکه اگر کلمه حدید دارای ابجد ۲۶ میباشد و عدد اتمی آهن نیز ۲۶ میباشد این موضوع دیگر معجزه قرآن نیست, معجزه کلمه حدید است. مگر قران اولین بار کلمه حدید را به کار برده و اعراب قبل از اسلام از این کلمه استفاده نمیکردند؟؟
۲) دوم اینکه چرا ابجد کلمه حدید را با عدد اتمی آن مقایسه میکنیم مگر هر عنصر فقط یک ویژگی دارد؟ مثلا عناصر دارای ویژگی هایی از قبیل شعاع اتمی ، شعاع کوالانسی، چگالی، دمای ذوب، نقطه جوش، آرایش الکترونی و… هستند حال چرا باید از میان این همه ویژگی فقط به عدد اتمی آن نگاه کنیم؟ اصولا بر اساس چه رابطه علمی یا فیزیکی این مقایسه انجام شده و این نتیجه به دست آمده ؟؟
۳) سوم اینکه آیه ای که در سوره ی حدید از آن در مورد آهن یاد شده آیه ۲۵ است نه آیه ۲۶. متن آیه را در اینجا میبینید:
وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ (۲۵)
۴) چهارم اینکه جرم اتمی آهن برابر است با ۵۵.۸۴۵ و جرم اتمی ۵۷ که معجزه سازان بیان میکنند جرم اتمی واقعی نیست. و برای معجزه تراشی مانند همیشه مجبورند هم آیات را تحریف کنند و هم واقعیات علمی را.

۵) پنجم اینکه اگر با این منطق که بگردیم و با زور رابطه ای پیدا کنیم یک منتقد هم میتواند بگوید آهن در ستون ۸ و ردیف ۴ جدول مندلیف قرار دارد و سوره حدید سوره ۵۷ در جز۲۷ میباشد چرا این دو رابطه با هم یکی نیست؟

معجزه سازان با تمام توان دست بکار شده و از آیات مبهم وغیر قابل فهم قرآن معجزه میتراشند و با تطبیق آن با علم روز میخواهند برای قرآن وجهه بتراشند. مسلمانان هم که به خرافات و معجزه علاقه بخصوصی دارند بدون توجه و تحقیق این چرندیات را باور میکنند.

وظیفه روشنفکران جامعه است که با افشاى دسایس این شیادان راه تحمیق مردم به دست این مزوّران ببندند.

ahaan


منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیرد معجزه عدد اتمى آهن در قرآن
برچسب ها : حدید ,اتمی ,معجزه ,قرآن ,سوره ,کلمه ,کلمه حدید ,سوره حدید ,معجزه سازان ,حدید سوره ,ابجد کلمه

زبان فارسی، زبان اهل جهنم و زبان عربی, زبان اهل بهشت است

:: زبان فارسی، زبان اهل جهنم و زبان عربی, زبان اهل بهشت است
 شاید شنیده باشید که اسلامگرایان همیشه عنوان میکنند که اسلام دین برادرى و برابرى است و در اسلام اختلاف نژادى وجود ندارد، ولى وقتى به متون اسلامى سر میزنیم می‌بینیم که احادیث و روایاتى از بزرگان دین اسلام نقل کرده‌اند که این ادعا را به کلى باطل میکند. تعدادى از این دست روایات را از بزرگان شیعه و سنى خدمتتان ارائه می‌کنیم و قضاوت را بر عهده خودتان می‌گذاریم.

 ١) در کتب حدیث بزرگان مذهب تشیع:
 امیرالمؤمنین اخبرنا عن قول الله تعالى: ساله عن کلام اهل الجنه، فقال “کلام اهل الجنه بالعربیه و ساله عن کلام اهل النار؛ فقال “بالمجوسیه…(۱)
ترجمه: امیرالمومنین از قول الله‌تعالی ما را آگاه کرد: از او در مورد زبان اهل بهشت پرسیده شده، فرمود: زبان اهل بهشت عربی است و از زبان اهل جهنم پرسیدند، فرمود آنان با زبان زرتشتیان(زبان فارسی) سخن می‌گویند.
این حدیث را بزرگان شیعه مثل علامه‌مجلسی و شیخ‌صدوق در کتابهایشان آورده‌اند.
 ٢) علمای اهل سنت هم روایات متعددی را آورده‌اند مثلا :
 ۱. کلام أهل النار بالفارسیه و کحدیث من تکلم بالفارسیه زادت فی خبثه و نقصت من مروءته.(۲)
ترجمه:زبان جهنمیان فارسی است و کسی که با زبان فارسی سخن بگوید بر پلیدی‌اش افزود می‌شود و دچار کمبود ادب می‌گردد.
۲. من احسن منکم ان یتکلم بالعربیه فلا یتکلمن بالفارسیه فإنه یورث النفاق.(۳)
ترجمه: بهترین شما کسی است که با زبان عربی سخن بگوید، هیچکس با فارسی سخن نگوید که این زبان نفاق را به ارث می‌گذارد.
البته سخن در اینجا پایان نمی پذیرد . روایات صحیح السندى در کتاب‌هاى اهل سنت یافت مى‌شود که عمر بن خطاب مردم را از یادگیرى مکالمه به زبان غیر عربى و همچنین از ورود به کنیسه‌هاى نهى مى‌کرد؛ چون اعتقاد  داشت که خشم و غضب الهى بر آن‌ها نازل خواهد شد . همچنین عمر بن خطاب استدلال مى‌کرد که سخن گفتن به زبان غیر عربى خباثت و نیرنگ است.
۳. مالک بن أنس در المدونة الکبرى مى‌نویسد: قال وأخبرنی مالک أن عمر بن الخطاب نهى عن رطانة الأعاجم وقال إنها خب.(۴)
ترجمه: عمر بن خطاب از سخن گفتن به زبان عجم‌ها نهى مى‌کرد و مى‌گفت که این کار خباثت و نیرنگ است.
۴. عبد الرزاق صنعانى به نقل سفیان ثورى از أبى عطاء بن دینار مى‌نویسد: عَنِ الثَّوْرِیِّ، عَنْ أَبِی عَطَاءِ بْنِ دِینَارٍ، أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ، قَالَ: ” لا تَعَلَّمُوا رَطَانَةَ الأعَاجِمِ، وَلا تَدْخُلُوا عَلَیْهِمْ فِی کَنَائِسِهِمْ یَوْمَ عِیدِهِمْ، فَإِنَّ السُّخْطَةَ تَنْزِلُ عَلَیْهِمْ.(۵)
ترجمه:عمر بن خطاب گفت: مکالمه به زبان غیر عربى را یاد نگیرید، و وارد کنیسه‌هاى آنان در روز عید نشوید؛ زیرا خشم و غضب بر آن‌ها نازل مى‌شود.
۵. معافى بن عمران موصلى در کتاب الزهد خود این روایت را مفصل‌تر نقل کرده است: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ، عَنْ نَافِعٍ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: قَالَ عُمَرُ ” لا تَعَلَّمُوا رَطَانَةَ الأَعَاجِمِ ؛ فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذَا تَعَلَّمَهَا خَبَّ، وَلا تَلْبَسُوا لِبَاسَهُمْ، وَاخْشَوْشِنُوا، وَاخْلَوْلِقُوا، تَجَرَّدُوا، وَتَمَعَّدُوا، فَإِنَّکُمْ مُعَذَّبُونَ.(۶)
ترجمه: عمر گفت: مکالمه به زبان عجم را یاد نگیرید؛ زیرا وقتى شخصى آن را یاد مى‌گیرد، خبیث و نیرنگ باز مى‌شود. لباس عجم‌ها را نپوشید … زیرا اگر این کارها را انجام بدهید، عذاب خواهید شد.
۶. ابن تیمیه به همین روایات استناد کرده و مى‌نویسد: فهذا عمر قد نهى عن تعلم لسانهم وعن مجرد دخول الکنیسة علیهم یوم عیدهم فکیف من یفعل بعض أفعالهم أو قصد ما هو من مقتضیات دینهم الیست موافقتهم فى العمل أعظم من موافقتهم فى اللغة.(۷)
ترجمه: این عمر بن خطاب است که از یادگرفتن زبان عجم‌ها و همچنین از مجرد ورود به کنیسه‌هاى آن‌ها در روز عید نهى کرده است؛ پس چگونه است که کسى که بعضى از کارهاى آن‌ها را انجام مى‌دهد…
۷. ابن أبى شیبه نیز با سند دیگر همین روایت را نقل کرده است: حَدَّثَنَا وَکِیعٌ، عَنْ ثَوْر ٍ، عَنْ عَطَاءٍ، قَالَ: ” لا تَعَلَّمُوا رَطَانَةَ الأَعَاجِمِ، وَلا تَدْخُلُوا عَلَیْهِمْ کَنَائِسَهُمْ، فَإِنَّ السُّخْطَةَ تَنْزِلُ عَلَیْهِمْ.(۸)
منابع:
۱) علل الشرایع از شیخ صدوق ج ۲ ص ۵۹۷ – عیون اخبار الرضا ج ۲ ص ۲۲۳ – بحارالانوار ج ۸ ص ۲۸۶
۲) کتاب فتح الباری فی شرح صحیح البخاری از ابن حجر عسقلانی ( از علمای بزرگ و مشهور اهل سنت) کتاب الجهاد و السیر. باب من التکلم بالفارسیه.
۳) مستدرک حاکم نیشابوری ج ۴ ص ۸۷
۴) مالک بن أنس ابوعبدالله الإصبحی (متوفاى۱۷۹هـ)، المدونة الکبرى، ج ۱   ص ۶۳، ناشر: دار صادر – بیروت.
۵) الصنعانی، ابوبکر عبد الرزاق بن همام (متوفاى۲۱۱هـ)، المصنف، ج ۱   ص ۴۱۱، ح۱۶۰۹، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعة: الثانیة، ۱۴۰۳هـ.
۶) الموصلی ، المعافى بن عمران، (متوفای۱۸۵هـ) ، الزهد للمعافى، ناشر: دار البشائر الإسلامیة ـ بیروت، الطبعة: الأولى
۷) ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى ۷۲۸ هـ)، کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، ج ۲۵ ص ۳۲۵، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة.

۸) إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفاى۲۳۵ هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج ۵   ص ۲۹۹، ح۲۶۲۸۱، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد – الریاض، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۹هـ

نتیجه گیرى:
این گفته ها و احادیث فاشیست عربى و نژاد پرستى مسلمین عرب و آورندگان این دین بیابانى را اثبات میکند و باز هم دروغ روحانیون را که اسلام دین برادرى و برابرى است.

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیزبان فارسی، زبان اهل جهنم و زبان عربی, زبان اهل بهشت است
برچسب ها : زبان ,ترجمه ,ناشر ,خطاب ,کرده ,عَنْ ,تَعَلَّمُوا رَطَانَةَ ,السُّخْطَةَ تَنْزِلُ ,فَإِنَّ السُّخْطَةَ ,تَنْزِلُ عَلَیْهِمْ ,بیروت، الطبعة ,ال

آیا امام علی شرابخوار بود ؟

:: آیا امام علی شرابخوار بود ؟

در آیه ۴۳ سوره نسا به صراحت آمده است که زمانی که مست هستید نماز نخوانید؛  و توضیح داده که علت اینکار این است که بدانید چه میگوید. پرسش اینجاست که چرا این آیه آورده شده, مگر نوشیدن شراب در اسلام حرام نیست ؟؟ اگر هست پس چرا گفته در هنگام مستی, نماز نخوانید ؟ آیا در هنگامی که نماز نمیخوانیم میتوانیم مست باشیم ؟ اصولا این آیه در مورد چه کسانی و چرا آورده شده ؟ ابتدا خود آیه را  می آوریم:

 سوره نسا: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُکَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِی سَبِیلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا وَإِنْ کُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَفُوًّا غَفُورًا [۴۳]
 خلاصه ترجمه: اى کسانى که ایمان آورده‌اید، آنگاه که مست هستید گرد نماز مگردید تا بدانید که چه مى‌گویید….
 ابن تیمیه از علمای بزرگ اسلام در خصوص شان این آیه می‌نویسد: وقد انزل الله تعالى فی علی:”یا ایها الذین ءامنوا لا تقربوا الصلاة وانتم سکارى حتى تعلموا ما تقولون” لما صلى فقرأ وخلط “.(منهاج  السنة ،  ج ۴ ،‌ ص۶۵)
 ترجمه: و الله در مورد علی‌بن‌ابی‌طالب نازل کرده است که:”ای کسانیکه ایمان آورده‌اید، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا زمانی که بدانید چه می‌گویید” ؛ زیرا هنگامی که نماز خواند,به علت مستی در نماز خود اشتباه کرد.
‍ آیا حضرت علی شرابخوار بود؟
سری به روایات دیگر در کتب دیگر علمای مسلمان میزنیم که ببنیم آیا این کسی که آخوندها به اندازه خدا برای وی منزلت و کرامت و معجزه میتراشند, شرابخوار بوده یا خیر. 
۱) حدثَنَامُسَدَّدٌ ، حدثَنَا یَحْیَى ، عَنْ سُفْیَانَ ، قثنا عَطَاءُ بْنُ السَّائِبِ ، عَنْ أَبِی عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِیِّ ، عَنْ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ , أَنَّ رَجُلا مِنَ الأَنْصَارِ دَعَاهُ وَعَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ ، فَسَقَاهُمَا قَبْلَ أَنْ تُحَرَّمَ الْخَمْرُ ، فَأَمَّهُمْ عَلِیٌّ فِی الْمَغْرِبِ ، فَقَرَأَ قُلْ یَأَیُّهَا الْکَافِرُونَ سورة الکافرون آیة ۱ فَخَلَطَ فِیهَا فَنَزَلَتْ لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُکَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ سورة النساء آیة ۴۳ . کَذَا أَخْرَجَهُ أَبُو دَاوُدَ ، وَأَخْرَجَهُ التِّرْمِذِیُّ ، عَنْ عَبْدِ بْنِ حُمَیْدٍ ، وَقَالَ : حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ . وَرَوَاهُ النَّسَائِیُّ ، عَنْ عَمْرِو بْنِ عَلِیٍّ ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ، عَنْ سُفْیَانَ بِنَحْوِهِ(اسناده صحیح)
 ترجمه: از علی روایت شده است که شخصی از انصار؛ او و عبدالرحمن بن عوف را دعوت نموده و به آن دو شراب قبل از حرمت شراب ، شراب نوشانید ؛ علی در نماز مغرب, امام ایشان شده و (به علت مستی)  سوره کافرون را اشتباه خواند؛ پس آیه نازل شد که زمانی که مست هستید نزدیک نماز نشوید و…
منابع این حدیث: سنن ابی داوود ج ۳ ص ۳۲۵ – لاحادیث المختاره ج ۲ ص ۱۸۸
حکم علامه شیخ ناصر الدین آلبانی به صحیح بودن حدیث. الحکم الالبانی: صحیح
۲) أَخْبَرَنَار أَبُو أَحْمَدَ عَبْدُ الْوَهَّابِ بْنُ عَلِیِّ بْنِ عَلِیٍّ ، بِبَغْدَادَ ، أَنَّعَبْدَ الأَوَّلِ بْنَ عِیسَى السِّجْزِیَّ أَخْبَرَهُمْ ، قِرَاءَةً عَلَیْهِ ، أَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُظَفَّرِ ، أَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ السَّرْخَسِیُّ ، أَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ خُزَیْمٍ ، ثَنَا عَبْدُ بْنُ حُمَیْدٍ ، أَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَعْدٍ ، قَالَ : أَنَا أَبُو جَعْفَرٍ الرَّازِیُّ ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ ، عَنْ أَبِی عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِیِّ ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ، قَالَ : صَنَعَ لَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ طَعَامًا ، فَدَعَانَا ، وَسَقَانَا مِنَ الْخَمْرِ ، فَأَخَذَتِ الْخَمْرُ مِنَّا ، وَحَضَرَتِ الصَّلاةُ فَقَدَّمُونِی ، فَقَرَأْتُ قُلْ یَأَیُّهَا الْکَافِرُونَ { ۱ } لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ { ۲ } سورة الکافرون آیة ۱-۲ وَنَحْنُ نَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ، قَالَ : فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ یَأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُکَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ سورة النساء آیة ۴۳ .
ترجمه: از علی‌بن‌ابی‌طالب نقل شده است که گفت: عبدالرحمن‌بن‌عوف برای ما غذایی درست کرد و ما را دعوت نموده و به ما شراب داد؛ وقتی شراب نوشیدیم وقت نماز شد؛ عبدالرحمن من را مقدم کرده و من در نماز سوره کافرون را اینگونه خواندم لا اعبد ما تعبدون و نحن نعبد ما تعبدون پس خداوند این آیه را نازل نمود که: ای کسانی که ایمان آوردید مبادا در حال مستی به سراغ نماز بروید تا زمانی که بدانید چه می‌گویید.
منابع این حدیث: لاحادیث المختاره از علامه ضیاء الدین المقدسی ج ۲ ص ۱۸۷ ـ سنن ابی داوود ج ۲ ص ۱۸۲
بررسی سندی روایت و اعتبار راویان این حدیث:
ابوالحمد عبدالوهاب بن علی بن علی : ثقه حجه
عبدالاول بن عیسی السجزی : ثقه محدث
عبدالرحمن بن محمد بن المظفر : صدوق حسن الحدیث
 عبدالله بن احمد السرخسی : ثقه
ابراهیم بن خزیم : صدوق حسن الحدیث
عبد بن حمید : ثقه حافظ
عبدالرحمن بن سعد : ثقه
ابوجعفر الرازی : مقبول
عطاء بن سائب : صدوق حسن الحدیث
ابی عبدالرحمن السلمی : ثقه ثبت
خوب همانطور که در پایان متن بالا دیدید ما تمامی راویان این احادیث را بررسی کردیم و همه آنها از نظر اعتبار رجالی, انسانهای معتبری بودند و این حدیث ازین نظر یک حدیث کاملا صحیح و معتبر میباشد.
و نتیجه اینکه امام اول شیعیان و کسی که خدا تمام کهکشانها را بخاطر گل روی او ساخته نه تنها شرابخوار بوده, بلکه بدتر از همه اینکه در حالت مستی نماز هم میخوانده.
خود حدیث مفصل بخوان……..
پانویس:
با کلیک بر روی کلماتی که با رنگ قرمز مشخص شده اند, به اسنادی راهنمایی میشوید که راوی حدیث را تایید میکنند.
منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیآیا امام علی شرابخوار بود ؟
برچسب ها : نماز ,عَنْ ,حدیث ,بْنُ ,الرَّحْمَنِ ,عَبْدُ ,أَنَا عَبْدُ ,عَبْدِ الرَّحْمَنِ ,حَتَّى تَعْلَمُوا ,عَبْدُ الرَّحْمَنِ ,سُکَارَى حَتَّى ,وَأَنْ

آیا علی و فرزندانش معصوم بوده‌اند؟؟

:: آیا علی و فرزندانش معصوم بوده‌اند؟؟

ما ایرانیها به صورت موروثى شیعه به دنیا می‌آییم و از همان زمان کودکی اعتقاداتی را در ذهن ما فرو می‌کنند که معمولا تا آخر عمرمان با باور به آنها زندگی می‌کنیم. یکی از این اعتقادات اعتقاد به عصمت و امامت علی و فرزندانش است, اعتقادی که جای جای آن دارای نکات متناقض و غیر قابل اثبات, میباشد..

بدون اینکه بخواهم به خالق این عصمت و امامت بپردازم و بدانیم که چه کسی آنرا وارد مذهب شیعه کرده،(در متنی جداگانه به آن خواهم پرداخت) به طور مختصر عصمت را آنچنان که در فقه شیعی آمده برایتان تعریف می‌کنم. عصمت در لغت به معنای منع و امساک است. در مورد معنای اصلاحی عصمت اختلاف است و هرکدام از فرقه های اسلامی تعریفی خاص خودشان را از آن دارند. از دیدگاه شیعه، عصمت یعنی پاکی از گناهان صغیره و کبیره و دوری از خطا و فراموشی. برخی از متکلمان عصمت را توفیق لطف(یعنی لطف الهی ایجاب می کند که برای هدایت بشر، پیامبران و امامانی با ویژگی عصمت انتخاب شوند، تا اسلام را معرفی نمایند) و اعتصام معنی کرده‌اند.

ولی انسان عاقل و خردمند نه زیر بار این ادعاها میرود و نه بدون تحقیق مطلبی را به خورد سلولهای خاکستری مغزش میدهد. ما نیز بنا بر وظیفه روشنگری خود با کنکاش در متون خود مسلمانان سعی می‌کنیم پاسخ منطقی برای رد این ادعای شیعیان بیابیم.

در این متن با توجه به تاریخ مکتوب اسلام و احادیث به جا مانده از بزرگان این دین, با طرح چند سؤال در مورد امامان شیعیان, معصوم بودنشان و اعتقاداتی که از کودکی در ذهن ما فرو کرده‌اند را به چالش می‌کشیم و قضاوت را به عهده شما دوستان خردمند می‌گذارم.

۱) شیعـه معتقدنـد که علی امامی معصوم است، سپس چنان که خود شیعیان قبول دارند علی را می‌بینیم که دخترش ام‌کلثوم، خواھر حسن و حسین را به ازدواج عمر بن خطاب در میآورد! [افراد ذیل از علمای شیعه این ازدواج را ذکر کرده‌اند: الکلینی فی الکافی فی الفروع(۱۱۵/۶)، الطوسی فی تھذیب الأحکام(باب عدد النساء ۱۴۸/۸) وفی (۳۸۰/۲) فی کتابه الاستبصار (۳۵۶/۳) المازندارانی فی مناقب آل أبی طالب(۱۶۲/۳)، العاملی فی مسالک الأفھام (۱/کتاب النکاح)، مرتضی علم الھدی فی الشافی (ص ۱۱۶) ابن أبی الحدید فی شرح نھج البلاغة (۱۲۴/۳) الأردبیلی فی حدیقة الشیعة(ص ۲۷۷)، الشوشتری فی مجالس المؤمنین(ص۷۶، ۸۲) المجلسی فی بحار الأنوار(ص۶۲۱). شیعه باید از دو چیز یکی را بپذیرند که پذیرش ھر یک برایشان ناخوشایند و تلخ است:

اول اینکه: باید قبول کنند که علی معصوم نیست؛ چون که دخترش را به ازدواج مرد کافری در آورده است! و چنین سخنی با پایه ھای اساسی مذھب شیعه متضاد است و بلکه از آن لازم میشود که بگویند دیگر ائمه به طریق اولی معصوم نیستند.

دوم اینکه: بپذیرند که عمر مسلمان است! و علی برای نزدیک شدن به حلقه قدرت، دوست داشته او دامادش شود. و این دو پاسخ با هم در تناقض آشکار ھستند.

٢) شیعه میگویند ابوبکر و عمر کافر بوده‌اند(به علت اینکه خلافت را که حق علی بوده را از وی غصب کرده‌اند و با اینکار دچار کفر گردیده‌اند) سپس می‌بینیم که علی که از دیدگاه شیعه امام معصوم است خلافت آنھا را می‌پسندد و با ھر یک پس از دیگری بیعت کرده و علیه آن قیام ننموده است. از این نتیجه می‌شود که علی معصوم نیست چون او با دو کافر ستمگر بیعت کرده است، و او با بیعت خود آنھا را تایید نموده، و این نقصی در عصمت و کمک کردن به ظالم در ظلمش می‌باشد، و ھرگز امام معصومی این کار را نمی‌کند. یا اینکه شیعه باید قبول کنند که کار علی کاملا درست بوده است!! چون ابوبکر و عمر دو خلیفه قابل قبول مسلمانان و برحق بوده‌اند، و  وقتی شیعه آنھا را کافر خطاب می‌کنند و به آنھا ناسزا می‌گویند و خلافت آنھا را قبول ندارند، با امام خود مخالفت کرده‌اند! حال سوال اینجاست که: آیا راه على درست بوده، یا ادعای شیعیانش ؟

٣) علی بعد از وفات فاطمه با زنان زیادی ازدواج نمود و از آنھا صاحب چندین فرزند شد که برخی از فرزندان وی عبارتند از: عباس بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب، عبدالله بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب، جعفر بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب، عثمان‌ بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب، مادر این فرزندان، ام البنین بنت حزام بن دارم [کشف الغمة فی معرفة الأئمة لعلی الأربلی (۶۶/۲)] است. ھمچنین علی با لیلی بنت مسعود الدارمیه ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نامھای: عبیدالله بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب، ابوبکر بن علی‌بن‌ابی‌طالب. [منبع سابق ، و الإرشاد ص ۱۶۷، معجم الخوئی(۶۶/۲۱)]. و ھمچنین یحیی بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب، محمد اصغر بن علی بن ابی طالب، عون بن علی بن ابی طالب، که مادرشان اسماء بنت عمیس است. و رقیه بنت علی بن ابیطالب و عمر بن علی‌بن‌ابی‌طالب که در سی و پنج سالگی وفات یافت فرزندان او ھستند و مادرشان ام حبیب بنت ربیعهاست.[ الإرشاد ص ۱۶۷، معجم الخوئی(۴۵/۱۳)] و ھمچنین با ام مسعود بنت عروه بن مسعود ثقفی ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نامھای: ام الحسن بنت علی بن ابی طالب، رمله الکبری بنت علی‌بن‌ابی‌طالب. کشف الغمة فی معرفة الأئمة لعلی الأربلی(۶۶/۲). الإمامة والنص للأستاذ فیصل نور ص ۶۸۳-۶۸۶].  سؤال اینجاست، چگونه علی اسم کسانی را بر فرزندانش می‌گذارد که و از همه بدتر قاتل همسر و فرزندش در جلوی چشمانش بوده‌اند ، آیا انسان عاقلی اسم دشمنانش و قاتلین خانواده اش را بر فرزندانش می‌گذارد؟ با توجه به اعتقادات شیعیان, آیا همچین شخصی میتواند معصوم باشد ؟؟

٤) صاحب کتاب نھج البلاغه -کتاب معتبر شیعه – روایت میکند که علی از پذیرفتن خلافت کناره گیری کرد و گفت: دعونی والتمسوا غیری. “مرا رھا کنید و کسی دیگر غیر از من را بجویید” [نھج البلاغة (ص ۱۳۶) و (ص ۳۶۶-۳۶۷) و (ص ۳۲۲)]. این حرف علی بر باطل بودن ادعاهای شیعیان صحه میگذارد، زیرا شیعه‌ھا می‌گویند که علی از سوی خدا به خلافت و امامت منصوب گردیده است و خلیفه شدن او فریضه‌ای بوده است که به گفته آنها ابوبکر به خاطر غصب این حق او مورد بازخواست قرار می‌گیرد، پس اگر چنین است چگونه از پذیرفتن آن اباء میورزد؟ آیا رد مقام امامت که به وسیله خدا به وی تفویض شده, مصداق کفر نیست؟؟ آیا شخصی که معصوم باشد میتواند همچین رفتاری از خود نشان دهد ؟؟

٥) شیعه میگویند فاطمه پارۀ تن محمد در زمان خلافت ابوبکر مورد اھانت قرار گرفته است، و پھلوی او را شکستند، و خواستند خانه اش را آتش بزنند، و او را زدند که بر اثر آن فرزندی که در شکمش بود و اسمش محسن بود را سقط کرد! سؤال این است که علی کجا بود؟! چرا حق فاطمه را نگرفت در صورتی که او بنا بر ادعای خودشان شجاع ترین فرد عرب بود و صدها داستان تخیلی درمورد شجاعت و غیرت او بر روی منابر نقل میشود، بود؟

آیا اینکار و بی توجهی علی در حمله به خانه اش و قتل همسر و فرزندش نمیتواند گناه بسیار نابخشودنی و رفتاری بسیار بزدلانه محسوب شود ؟ و آیا کسی که هم منتخب از سوی خداست, هم معصوم است و هم امام (بنا بر اعتقاد شیعیان) میتواند چنین رفتاری از خود بروز دهد؟؟

۶) امامان شیعه نامھای خلفا و دیگر یاران محمد که بعضی از آنها در جنگ جمل حضور داشتند و با علی جنگیدند را بر فرزندانشان می‌گذاشتند و مؤرخین و ناقلان اخبار ھم شیعه و سنی بر این امر اتفاق نظر دارند. و این مورد تاریخی کاملا با اعتقادات شیعیان در تضاد است و ادعای آنها در مورد عصمت امامان شیعه و فرزندانشان را به کلی باطل میکند. چنان که در منابع شعیه آمده است علی یکی از پسرانش که از لیلی بنت مسعود حنظلی بود را ابوبکر نامید، و در بنی ھاشم علی اولین کسی است که اسم پسرش را ابوبکر گذاشت.[الإرشاد للمفید(ص ۳۵۴)، مقاتل الطالبیین لأبی الفرج الأصبھانی الشیعی(ص۹۱) تاریخ الیعقوبی الشیعی(۲۱۳/۲)]

الف: حسن بن‌ علی فرزندانش را به این نامھا نامگذاری کرد: ابوبکر، عبدالرحمن، طلحه و عبیدالله[التنبیه والإشراف للمسعودی(ص ۲۶۳) مقاتل الطالبین أبی الفرج الإصفھانی(ص ۱۸۸) چاپ دارالمعرفه] موسی کاظم دخترش را عایشه نامید.[کشف الغمة للأربلی (۲۶/۳)]

ب: کنیه(لقب) بعضی از فرزندان امامان شیعه، ابوبکر بود، مانند زین العابدین علی‌بن‌حسین[کشف الغمة للأربلی (۳۱۷/۲)]، و علی بن‌موسی‌الرضا که کینه‌اش ابوبکر بود.[مقاتل الطالبیین لأبی الفرج الأصبھانی(ص ۵۶۱ـ ۵۶۲) چاپ دارالمعرفه]

پ: بعضی ازامامان شیعه اسم پسرانشان را عمر می‌گذاشتند که از جملۀ آنان میتوان به علی اشاره کرد که اسم پسرش را عمر اکبر نامید، مادر این پسر ام حبیب بنت ربیعه بود و عمر بن علی در کنار برادرش حسین کشته شد. علی فرزندی دیگر به نام عمر اصغر داشت که مادرش الصھباء التغلبی بود که عمر طولانی کرد و از برادرانش ارث برد.[الإرشاد للمفید ص ۳۵۴، معجم رجال الحدیث للخویی ۵۱/۱۳، مقاتل الطالبیین لأبی الفرج الأصبھانی ص ۸۴ چاپ بیروت، عمدة الطالب ص ۳۶۱ چاپ النجف. جلاء العیون ص ۵۷۰]

ت: حسن بن علی فرزندانش را ابوبکر و عمر نامید.[الإرشاد للمفید ص ۱۹۴، منتھی الآمال ۲۴۰/۱، عمدة الطالب ص ۸۱، جلاء العیون للمجلسی ص ۵۸۲، معجم رجال الحدیث للخوئی۲۹/۱۳. رقم (۸۷۱۶) کشف الغمة (۲۰۱/۲)] و ھمچنین علی بن حسین بن علی، علی بن زین العابدین، موسی کاظم، حسین بن زید بن علی، اسحاق بن حسن بن علی بن حسین، و نیز حسن بن علی بن حسن بن حسین بن حسن فرزندانشان را ابوبکر و عمر نامیده‌اند.[الإرشاد للمفید (۱۵۵/۲) کشف الغمة (۲۹۴/۲)]

با توجه به این آمار و ارقامی که بخشی از آن را آوردیم به این نتیجه میرسیم که اگر باور کنیم که خلفا طبق اعتقاد شیعه کافر و غاصب خلافت و بی توجه به وصیت محمد در مورد جانشینی علی بوده‌اند, پس امامان شیعه نمیتوانسته‌اند که هم معصوم باشند و هم با کفار چنین روابط دوستانه‌ای داشته باشند زیرا اینکار یک گناه محسوب می‌شود.

۷) کلینی در کتاب الکافی میگوید: “أن الأئمة یعلمون متى یموتون، وأنـهم لا یموتون إلا َّ باختیار منهم”.

ترجمه: ائمه میداند که چه زمانی میمیرند، و آنھا جز با اختیار خودشان نمیمیرند[أصول الکافی الکلینی ۲۵۸/۱ کتاب الفصول المھمة الحر العاملی ص ۱۵۵] و مجلسی در کتابش(بحار الانوار) حدیثی را ذکر میکند که میگوید: “لـم یکن إمام إلا َّ مات مقتولا ً أو مسموماً”.

ترجمه: ھیچ امامی نبوده مگر آن که او را کشته اند یا مسمومش کرده‌اند[بحار الأنوار ۳۶۴/۴۳]

اگر آن گونه که کلینی و حر عاملی گفته‌اند امام غیب میداند، پس قاعدتا این امامان غیب دان باید از محتوای سمی آب یا غذایی که به آنها داده میشد, مطلع بوده و از خوردن آن پرھیز میکردند, پس اگر پرھیز نکرده و آن مواد سمی را خورده باشند، خودکشی کرده‌اند زیرا با علم به عواقب آن اینکار را کرده‌اند و اینکار مصداق بارز خود‌کشی است. و طبق اعتقاد خود مسلمانان،  ھر کس خودکشی کند به دوزخ میرود!

آیا شیعیان میتوانند این تناقضات را حل کنند؟ آیا این تناقضات نفی ادعای آنها در مورد عصمت و عدم ارتکاب به خطا و گناه امامانشان نیست؟؟

۸) حسن بن علی با اینکه یاوران و لشکریانی داشت و میتوانست جنگ را ادامه دھد اما با معاویه صلح کرد و در مقابل برادرش حسین  با اینکه افرادش کم بودند و میتوانست صلح کند و جنگ را رھا کند علیه یزید قیام کرد. پس یکی از دو برادر کارش درست بوده و دیگری کارش اشتباه بوده است، زیرا اگر دست کشیدن حسن و صلح کردن او با اینکه توانایی جنگیدن را داشت به جا بوده است! قیام حسین بدون آن که قدرتی داشته باشد با اینکه میتوانست صلح کند اشتباه است. و اگر قیام حسین با اینکه توانایی نداشت به حق و به جا بوده است، صلح کردن حسن و دست کشیدن او از جنگ با اینکه قدرت داشت اشتباه بوده است!

و این امر شیعیان را در وضعیت دشواری قرار میدھد، چون اگر بگویند ھر دو بر حق بوده و کارشان به جا بوده است دو چیز متضاد را جمع کرده و تایید نموده‌اند، و جمع کردن دو چیز ضد و نقیض برخلاف اصولشان است،  اگر بگویند که کار الحسن نادرست و باطل بوده است باید امامت او را ھم باطل و نادرست قرار دھند، اما اگر امامت او نادرست و باطل باشد امامت و عصمت پدرش باطل میشود چون پدرش او را جانشین خود قرار داد. و طبقاعتقادات مذهب شیعه،  امام معصوم، جز امام معصومی ھمانند خودش، کسی دیگر را جانشین خود قرار نمیدھد. و اگر بگویند کار حسین نادرست و بیجا بوده است، باید بگویند که امامت او باطل و معصوم نیست، و نیز امامت و عصمت ھمه فرزندانش را باید باطل قرار دھند، چون امامت و عصمت از طریق حسین به فرزندانش رسیده است. و وقتی امامت و عصمت او باطل گردد امامت و عصمت ھمه باطل میشود!

نتیجه گیری:
اعتقاد به عصمت علی و فرزندانش از بی پایه ترین اعتقادات شیعیان و از مضحک‌ترین مسائلی است که در ذهن ما فرو کرده‌اند, زیرا میتوان با طرح کردن سوالات بسیار ساده و همچنین نگاهی ساده به تاریخ و احادیث خود شیعیان میتوان, این اعتقاد بی اساس را به چالش کشید.


پانویس:

کلماتی که با رنگ قرمز مشخص شده‌اند, منابع مطالب عنوان شده می‌باشند. 

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیآیا علی و فرزندانش معصوم بوده‌اند؟؟
برچسب ها : شیعه ,عصمت ,بوده ,اینکه ,معصوم ,ابوبکر ,بوده است، ,اعتقادات شیعیان ,الإرشاد للمفید ص ,برادرش حسین ,الفرج الأصبھانی ,لأبی الفرج الأصبھانی

علمای اسلام و توهین به محمد و امامان

:: علمای اسلام و توهین به محمد و امامان

همانطور که میدانید مسلمانان و خصوصا شیعیان ید طولایی در اهانت به مخالفین خود دارند, از زنا‌زاده خواندن تا منحرف و ضاله و ناصبی خواندن آنها, حال این مخالف میتواند یک مسلمان از مذهب دیگر باشد یا یک منتقد دین, دگر اندیش و یا یک مسیحی یا یهودی. برای توجیه این اهانتها با لحنی حق به جانب, احادیث و روایاتی هم از زبان محمد یا امامان شیعه که در کتب علمای این مذهب وجود دارد را به عنوان مدرک نشان میدهند, که قبلا در همین سایت نقد اسلام به پاره ای از آنها اشاره شده.

ولی نکته بسیار جالب و خواندنی زمانیست که, معتبرترین کتب حدیث علمای بزرگ اسلام, مملو از روایاتی است که هم به پیامبر اسلام و همسرش هم به یاران و نزدیکانش و هم به تک تک ائمه شیعه توهین شده.
شگفتی‌آور است که خود را شیفته و مرید اشخاصی بدانی و آنها را تا مرز پرستش مقدس بشماری و صد ها داستان خرافی از معجزاتشان بسازی, ولی از سوی دیگر روایاتی را نقل کنی که به همان اشخاص اهانت کرده و یا لا اقل با لحن اهانت آمیزی, مورد خطاب قرار داده است.
در این متن تصمیم داریم روایاتی از کتب معتبر شیعه برایتان نقل کنیم که شمارا با این دست از روایات آشنا کنیم.

۱) پیامبر اسلام:
سید علی ﻏﺮوی یکی از ﺑﺰرﺘﺮﻳﻦ ﻋﻠﻤﺎی شیعه می‌ﻮﻳﺪ: ﺷﺮﻣﺎه(آلت تناسلی) ﻴﺎﻣﺒﺮﺑﺎﻳﺪ وارد دوزخ ﺷﻮد ﻮن ﺑﺎ ﺑﻌﻀﻲ از زﻧﺎن ﻣﺸﺮک آﻣﻴﺰش ﻛﺮده اﺳﺖ!(ﻛﺸﻒ اﻻﺳﺮار ﻣﻮﺳﻮی ص۲۴)
۲) امام علی:
ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﻗﺼﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺍﻟﺨﻄﺎﺏ ﺑﺎ ﺍﻡ ﻛﻠﺜﻮﻡ ﺩﺧﺘﺮ علی ﺑـﻦ ابیﻃﺎﻟـﺐ، علی ﺭﺍ ﻣﺘﻬﻢ ﺑﻪ ﺬﻳﺮﻓﺘﻦ ذلتی ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻛﻪ حتی ﺴﺖﺗﺮﻳﻦ ﻭ ﺯﺑـﻮﻥ‌ﺗـﺮﻳﻦ ﺍﻧﺴـﺎﻥ‌ﻫـﺎ ﻧﻴـﺰ ﺑـﻪ ﺁﻥ ﺗـﻦ ﺩﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺩ.
ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺣﺪﻳﻘﻪ ﺍﻟﺸﻴﻌﻪ ﻔﺘﻪ ﺷﺪﻩ: ﺍﻣﺎﻡ علی ﻫﺮﺰ نمی‌ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺩﺧﺘـﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﻡ‌ﻛﻠﺜﻮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻤﺮ ﺩﻫﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﺳﺒﺐ ﺷﺪ ﺍﻳﺸـﺎﻥ ﻋﻤـﻮی ﺧـﻮﺩ ﻋﺒـﺎﺱ ﺭﺍ ﻭﻛﻴﻞ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﻡ‌ﻛﻠﺜﻮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻘﺪ ﻋﻤﺮ ﺩﺭ‌ﺁﻭﺭﺩ.(ﺣﺪﻳﻘﻪ ﺍﻟﺸﻴﻌﻪ ﻟﻠﻤﻘﺪﺱ ﺍﻻﺭﺩﺑﻴﻠﻲ ﺹ۲۷۷)
و آورده‌اند که ابو‌جعفر در این رابطه ﻔﺘﻪ است: ﺍﻥ ﺫﻟﻚ ﻓﺮﺝ ﻏﺼﺒﻨﺎﻩ = ﺁﻥ ﻓﺮجی(علت تناسلی زنانه) ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻏﺼﺐ ﻛﺮﺩﻧﺪ.(ﺍﻟﻜﺎﻓﻲ ﻓﻲ ﺍﻟﻔﺮﻭﻉ ﺝ ۲ﺹ ۱۴۱ ط ﺍﻟﻬﻨﺪ)
ﻣﺮ ﺑﻨﺎ ﺑﺮ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕ ﻣﺬﻫﺐ ﺷﻴﻌﻪ, ﻋﻤﺮ ﻣﻨﺎﻓﻖ, ﻛﺎﻓﺮ و قاتل فاطمه ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟ ﺲ ﻮﻧﻪ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ انسانی ﻛﺎﻓﺮ ﻭ ﻣﻨﺎﻓﻖ ﺳﺒﺐ ﺷﺪ علی‌ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺪ؟ آنهم کسی که قاتل همسرش بوده است؟؟ ﺁﻳﺎ ﺴﺖﺗﺮﻳﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺑﻪ ﻨﻴﻦ ﺫﻟﺖ ﻭ ﺧﻮﺍﺭی ﺗﻦ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺩ؟
همچنین گفته‌اند: علی در ﻣﻮرد ﺬﻳﺮﻓﺘﻦ اﺳﻼم ﺗﺮدﻳﺪ داﺷﺖ و از رﺳﻮل ﺧﺪا درﺧﻮاﺳﺖ ﻣﻬﻠﺖ ﻛﺮد و ﻔﺘﻪ, اﻳﻦ دﻳﻦ ﻣﺨﺎﻟﻒ دﻳﻦ ﺪرم اﺳﺖ، در ﻣﻮرد آن می‌اﻧﺪﻳﺸﻢ.(ﺳﻌﺪ اﻟﺴﻌﻮد اﺑﻦ ﻃﺎوس علی ﺑﻦ ﻃﺎوس حسینی ت۶۶۴ ص۲۱۶)
و نیز آورده‌اند که وقتی پیامبر اسلام می‌ﺧﻮاﺳﺖ ﻓﺎﻃﻤﻪ را ﺑﻪ ﻋﻘﺪ علی در ﺑﻴﺎورد ﻓﺎﻃﻤﻪ در ﻮش ﻴﺎﻣﺒﺮ ﻔﺖ: ای رﺳﻮل ﺧﺪا، ﺗﻮ ﺑﻪ آﻧﻪ ﻣﺎ می ﺑﻴﻨﻴﻢ, ﺑﻴﻨﺎﺗﺮی, اﻣﺎ زﻧﺎن ﻗﺮﻳﺶ ﻔﺘﻪ‌اﻧـﺪ ﻛـﻪ او ﻣـﺮدی ﺷﻜﻢ ﻨﺪه ﺑﺎ دﺳﺘﺎنی دراز و ﺷﺎﻧﻪﻫﺎیی پهن و ﺳﺮی کچل و ﺸﻤﺎنی درشت و لبی ﺧﻨـﺪان(خنده بیهوده) اﺳﺖ اﻣﺎ مال و منال ﻧﺪارد.(ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻗﻤﻲ ج۲ص۳۳۶)
۳) فاطمه زهرا:
ﺩﺭ روایتی ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ فاطمه‌زهرا می‌ﻮﻳﻨﺪ: ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑـﺮﺍی ﺮﻓﺘﻦ ﻓﺪﻙ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻭ ﻋﻤﺮ رفت ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥﻫﺎ ﻣﺸﺎﺟﺮﻩ ﻛـﺮﺩﻩ ﻭ ﺷـﻴﻮﻥ ﻭ ﻓﻐـﺎﻥ ﺑـﺮﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍخت ﻭ ﻨﺎﻥ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ و آبروریزی ﺑﺎ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻭﺭ آنها ﺟﻤﻊ شدند.(ﻛﺘﺎﺏ ﺳﻠﻴﻢ ﺑﻦ ﻗﻴﺲ ﺹ۲۵۳)
 آیا فاطمه زهرا اینقدر بی‌حیا بوده که به خاطر مال دنیا در جمع مردان نامحرم حاضر شده, جیغ و فریاد به راه اندازد و آبروی خود و خانواده‌اش را بر باد دهد؟ مگر همین‌ها نیستند که فاطمه را نمونه عفت و حیا معرفی میکنند؟
کسی ﺍﺯ ﺍﺑﻮ ﺟﻌﻔﺮ ﺭﻭﺍﻳﺖ می ﻛﻨﺪ ﻭ می ﻮﻳﺪ: شخصی ﺍﺯ شیعیان ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﺑﻨﺎﻡ ﺳﻔﻴﺎﻥ ﺑﻦ ابی لیلی ﻧﺰﺩ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻔـﺖ: ﺳﻼﻡ ﺑﺮ ﺗﻮ ای ﺫﻟﻴـﻞ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻣﺆﻣﻨﻴﻦ. ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻔﺘﻨﺪ: ﻣﺮ ﻣﻦ ﻜﺎﺭ کرﺩﻩ ﺍﻡ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺫﻟﻴﻞ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻣﺆﻣﻨﻴﻦ مینامی؟ ﺳﻔﻴﺎﻥ ﻔﺖ: ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺍﻣﻮﺭ ﺃﻣﺖ ﺧﻠﻊ کردی ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﻳﻦ ﻃﺎغی(معاویه) ﺳﺮدی ﺗﺎ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ الهی ﺣﻜﻢ کند.(ﺭﺟﺎﻝ ﻛﺸﻲ ﺹ۱۰۳)
 کلینی از ﺟﻌﻔﺮ رواﻳﺖ می‌کند ﻛﻪ ﻔﺖ: ﺟﺒﺮﺋﻴﻞ ﻧﺰد رﺳـﻮل ﷲ آﻣﺪ و ﻔﺖ: ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻓﺮزﻧﺪی ﺑﻪ دﻧﻴﺎ ﺧﻮاﻫﺪ آورد ﻛﻪ اﻣﺖ ﺗﻮ ﺑﻌﺪ از ﺗﻮ او را ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻛﺸﺖ. ﺲ وقتی ﻛﻪ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﻪ ﺣﺴﻴﻦ آﺑﺴﺘﻦ ﺷﺪ از طفل درون شکمش نفرت داشت و ﻫﻨﺎم ﺑﻪ دﻧﻴﺎ آﻣـﺪﻧﺶ ﻧﻴـﺰ، نفرت داشت. ﺳﺲ اﺑﻮﻋﺒﺪاﷲ ﻔﺖ: در دﻧﻴﺎ ﻣﺎدری را ﻧﺪﻳﺪم ﻛﻪ ﺴﺮی ﺑﻪ دﻧﻴﺎ ﺑﻴﺎورد و از وی نفرت داشته باشد. اونفرت داشت، زﻳﺮا ﻣیداﻧﺴﺖ ﻛﻪ ﻛﺸﺘﻪ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ.
۶)امام زین‌العابدین:
 از ﺴﺮ زﻳﻦ‌اﻟﻌﺎﺑﺪﻳﻦ, ﻣﺤﻤﺪ‌ﺑﺎﻗﺮ نقل کرده‌اند ﻛﻪ ﻔﺖ: ﻳﺰﻳﺪ‌ ﺑﻦ‌ ﻣﻌﺎوﻳﻪ وارد ﻣﺪﻳﻨﻪ ﺷﺪ و میﺧﻮاﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﺞ اﻧﺠﺎم دﻫﺪ، دﻧﺒﺎل ﻓﺮدی از ﻗﺮﻳﺶ ﻓﺮﺳﺘﺎد و او را آوردﻧﺪ. ﻳﺰﻳﺪ ﺑﻪ وی ﻔﺖ: آﻳﺎ اﻋﺘﺮاف می‌کنی ﻛﻪ ﺗﻮ ﺑﺮده‌ی من هستی، اﺮ ﺑﺨﻮاهی ﺗﻮ را می‌ﻓﺮوﺷﻢ و اﺮ ﺑﺨﻮاهی، ﺗﻮ را آزاد می‌ﻛﻨﻢ. آن ﻣﺮد ﻔﺖ: ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺧﺪا ای ﻳﺰﻳﺪ، ﺗﻮ از ﻟﺤﺎظ ﺣﺐ در ﻗﺮﻳﺶ ازﻣﻦ ﺑﺮﺗﺮ نیستی و ﺪرت در جاهلیت و اﺳﻼم ﻧﻴﺰ، از ﺪر ﻣﻦ ﺑﺮﺗﺮ ﻧﺒﻮده اﺳﺖ و ﺧﻮدت ﻧﻴﺰ، در دﻳﻦ از ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮ نیستی، ﺲ ﻄﻮر می‌ﻮیی ﻛﻪ ﺧﻮاﺳﺘﻪ‌ات را ﺑﺮآورده ﻛﻨﻢ. ﻳﺰﻳﺪ ﻔﺖ: اﺮ اﻋﺘﺮاف نکنی، ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺧﺪا ﺗﻮ را میﻛﺸﻢ. آن ﻣﺮد ﻔﺖ: ﻛﺸﺘﻦ ﻣﻦ ﺑﺰرگتر از ﻛﺸﺘﻦ ﺣﺴﻴﻦ
ﺑﻦ علی ﻧﻴﺴﺖ. ﺲ دﺳﺘﻮر داد ﻛﻪ او را ﺑﻜﺸﻨﺪ.
ﺳﺲ دﻧﺒﺎل علی‌ﺑﻦ‌ﺣﺴﻴﻦ ﻓﺮﺳﺘﺎد و ﻫﻤﺎن درﺧﻮاﺳﺖ را از او ﻧﻴﺰ ﻛﺮد، علی‌ﺑﻦ‌ﺣﺴﻴﻦ ﺑﻪ او ﻔﺖ: اﺮ اﻋﺘﺮاف ﻧﻜﻨﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ آن ﻣﺮد ﻣﺮا می کشی؟ ﻳﺰﻳﺪ ﻔﺖ: آری. علی‌ﺑﻦ‌ﺣﺴﻴﻦ ﻔﺖ: ﻣﻦ اﻗﺮار ﻛﺮدم ﺑﻪ چیزی ﻛﻪ ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﺑﻮدی و ﻣﻦ ﺑﺮده‌ی اﺟﺒﺎری تو ﻫﺴﺘﻢ. ﺲ اﺮﺧﻮاستی ﻣﺮا ﻧﻪ دار و اﺮ ﺧﻮاستی ﻣﺮا ﺑﻔﺮوش.(اﻟﺮوﺿﺔ ﻣﻦ اﻟﻜﺎﻓﻲ ج ۸ ص۲۳۴ و۲۳۵)
 ۷) امام محمدباقر:
 علمای شیعه در روایاتشان ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺤﻤﺪ‌ﺑﺎﻗﺮ ﺭﺍ ﺷﺨﺺ بزدلی می‌ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍی ﺣﻔﻆ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺧﻮﻳﺶ ﻓﺘﻮﺍﻫﺎی ﺩﺭﻭﻏﻴﻦ می‌ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﻣﺤﺮﻣﺎﺕ ﺭﺍ ﺣﻼﻝ می‌ﺮﺩﺍﻧﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
می‌ﻮﻳﻨﺪ: ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻓﺘﻮا می‌ﺩﺍﺩﻩ: ﻮﺷﺖ ﺁﻧﻪ ﻛﻪ ﺑﺎﺯ ﻭعقاب ﺑﻜﺸﻨﺪ ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻮﺷﺖ ﺁﻧﻪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺑﻜﺸﻨﺪ، در اسلام ﺣﺮﺍﻡ می‌ﺑﺎﺷﺪ.(ﺍﻟﻔﺮﻭﻉ ﻣﻦ ﺍﻟﻜﺎﻓﻲ ﺝ ۶ﺹ ۲۰۸، ﺑﺎﺏ ﺻﻴﺪ ﺍﻟﺒﺰﺍﻩ ﻭﺍﻟﺼﻘﻮﺭ ﻭ ﻏﻴﺮ ﺫﻟﻚ)
همچنین گفته‌اند: ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ، ﻣﺤﻞ ﺭﻭﻳﺶ ﻣﻮ ﺩﺭ ﺯﻳﺮ ﺷﻜﻤﺶ ﻧﻤﺎﻳﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺗﻜﻪ ﺎﺭﻪ‌ﺍی ﺑﺮ ﺁﻟﺖ ﺗﻨﺎﺳﻠﻴﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻣﺘﻮﻟﻲ ﻭ ﻣﺴﺆﻝ ﺣﻤﺎﻡ ﺳﺨﻦ می‌ﻔﺖ…(الفقیه ﺝ۱ ﺹ۱۱۷؛ ﻭﺳﺎﺋﻞ ﺍﻟﺸﻴﻌﺔ ﺝ۱ ﺹ۳۷۸؛ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻟﻄﻬﺎﺭﺓ ﺗﺎﻟﻴﻒ ﺧﻮﺋﻲ ﺝ۳ ﺹ۳۵۶؛ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻟﻄﻬﺎﺭﺓ ﺷﻴﺦ ﺍﻧﺼﺎﺭﻱ ﺝ۱ﺹ۴۲۲]
 ۸) امام جعفر صادق:
 ﻣﺤﺪث ﻣﻌﺮوف ﺷﻴﻌﻪ زرارة  ﺑﻪ رﻳﺶ اﺑﻮﻋﺒﺪاﷲ میﻮزﻳﺪ!
زراره میگوید: در ﻣﻮرد ﺗﺸﻬﺪ از امام صادق ﺳﺆال ﻛﺮدم، ﻔﺖ: اشهد ان لااله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله. ﻔﺘﻢ: اﻟﺘﺤﻴﺎت واﻟﺼﻠﻮات. ﻔﺖ: اﻟﺘﺤﻴﺎت و اﻟﺼﻠﻮات. وقتی ﺑﻴﺮون رﻓﺘﻢ، ﻔﺘﻢ: ﻓﺮدا اﺮ ﺑﺎ او دﻳﺪار ﻛﺮدم از او ﺳﺆال ﻣﻲﻛﻨﻢ.
ﻓﺮدا از او در ﻣﻮرد ﺗﺸﻬﺪ ﺳﺆال ﻛﺮدم، دوﺑﺎره ﻫﻤﺎن ﺎﺳﺦ قبلی را داد، ﻔﺘﻢ: اﻟﺘﺤﻴﺎت واﻟﺼﻠﻮات. ﻔﺖ: اﻟﺘﺤﻴﺎت و اﻟﺼﻠﻮات. ﺑﻪ ﺧﻮد ﻔﺘﻢ: ﻓﺮدا دوﺑﺎره از او ﺳﺆال میکنم، ﺑﻌﺪ ﺳﺆال ﻛﺮدم. در روز ﺳﻮم ﺑﻪ رﻳﺸﺶ ﻮزﻳﺪم، و ﻔﺘﻢ: ﻫﺮﺰ رﺳﺘﺎر نمیشود!!
(رﺟﺎل اﻟﻜﺸﻲ ج۲ ص۱۴۴رﻗﻢ۶۳ ح۵۸ {زرارة ﺑﻦ أﻋﻴﻦ})
 زراره در روایتی دیگر میﻮﻳﺪ: ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺧﺪا، اﺮ ﺗﻤﺎم آﻧﻪ از اﺑﻮﻋﺒﺪاﷲ ﺷﻨﻴﺪه‌ام، ﺑﺎزﻮ ﻛﻨﻢ، آﻟـﺖ تناسلی ﻣﺮدان ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻮب ﺑﺎد میﻛﻨﺪ.(رﺟﺎل اﻟﻜﺸﻲ، ﺷﺮح ﺣﺎل زراره ﺑﻦ اﻋﻴﻦ)
 ۹) امام موسی‌بن‌جعفر:
موسی‌ﺑﻦ‌ﺟﻌﻔﺮ ﻭ مادرش ﻧﻴﺰ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻫﺎﻧﺖ شیعیان ﻗﺮﺍﺭ ﺮﻓﺘﻪﺍﻧﺪ. ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻳﺘﻲ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ علمای شیعه ﻨﻴﻦ ﻔﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ:
«ﺭﻭﺯی ابن ﻋﻜﺎﺷﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺍﺑﻮﺟﻌﻔﺮ ﻭ ﺍﺑﻮﻋﺒﺪﺍﷲ ﺭﻓﺖ. ﻭ ﺩﺭ ﺍﺛﻨﺎی ﺳﺨﻦ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﺑﻮﺟﻌﻔﺮ ﺮﺳﻴﺪ: ﺮﺍ ﺍﺑﺎ ﻋﺒﺪﺍﷲ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻫﻨﺎﻡ ﺍﺑﻮ‌ﺟﻌﻔﺮ ﺩﺭﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﻛﻴﺴﻪ‌ﺍی ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻔﺘﻨﺪ: ﺩﻳﺮی ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺎﻳﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺩﻩ فروشی ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺑﺮﺑﺮ ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺑﺎ پولی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻛﻴﺴﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﺩﻩ ﻓﺮﻭﺵ ﻛﻨﻴﺰی ﺑﺮﺍی ﺍﺑﺎ ﻋﺒﺪﺍﷲ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺧﺮﻳﺪ.
ﺲ ﺍﺯ ﺳﺮی ﺷﺪﻥ ﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺭ ﺩﻳﺮ ابن ﻋﻜﺎﺷﻪ ﻧﺰﺩ ﺍﺑﻮﺟﻌﻔﺮ میﺭﻭﺩ. ﺍﺑﻮﺟﻌﻔﺮ ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻥ ﺍﺑﻦ ﻋﻜﺎﺷﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ میﻮﻳﻨﺪ: ﺑﺮﺩﻩ فروشی ﻛﻪ ﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻴﺶ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﻛﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﻬﺮ ﺭﺳﻴﺪﻩ، ﺷﻤﺎ ﻛﻴﺴﻪ ﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ، ﻛﻨﻴﺰی ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﺩﻩ ﻓﺮﻭﺵ ﺑﺨﺮﻳﺪ.
ﺍﺑﻦ ﻋﻜﺎﺷﻪ ﻛﻴﺴﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﺑﺮﺩﻩ ﻓﺮﻭﺵ میﺭﻭﺩ. ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺩﻩ ﻓﺮﻭﺵ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﻲ‌ﻮﻳﺪ:
ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻛﻨﻴﺰﻫﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﻭ ﺑﺠﺰ ﺩﻭ ﻛﻨﻴﺰ ﺑﻴﻤﺎﺭ، ﻛﻨﻴﺰ ﺩﻳﺮی ﺑﺮﺍی ﺍﻭ ﺑﺎﻗﻲ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﺑﻦ ﻋﻜﺎﺷﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻛﻨﻴﺰ ﺭﺍ میﺑﻴﻨﺪ ﻭ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﺩﻳﻨﺎﺭ میﺧﺮﺩ ﻭ ﻧﺰﺩ ﺍﺑﻮﺟﻌﻔﺮ میﺑﺮﺩ. ﺍﺑﻮﺟﻌﻔﺮ ﻫﻨﺎﻣﻴﻜﻪ ﻛﻨﻴﺰ ﺭﺍ میﺑﻴﻨﻨﺪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻧﺎﻣﺶ ﺭﺍ میﺮﺳﻨﺪ. ﻛﻨﻴﺰ میﻮﻳﺪ: ﻧﺎﻡ ﻣﻦ ﺣﻤﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﺑﻮﺟﻌﻔﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ میﻮﻳﻨﺪ: ﺣﻤﻴﺪﻩ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﻭ ﻣﺤﻤﻮﺩﻩ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺕ. ﺍی ﻛﻨﻴﺰ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﻮ ﺁﻳﺎ باکره ﻫﺴﺘﻲ؟ ﻛﻨﻴﺰ میﻮﻳﺪ: ﺑﻠﻪ. ﺍﺑﻮﺟﻌﻔﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ میﻮﻳﻨﺪ: ﻄﻮﺭ ﻨﻴﻦ ﻴﺰی ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﺩﻩ ﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻴ ﻛﻨﻴﺰی ﺭﺣﻢ ﻧمیﻛﻨﻨﺪ؟ ﻛﻨﻴﺰ میﻮﻳﺪ: ﺍﻳﻦ ﺑﺮﺩﻩ ﻓﺮﻭﺵ ﻧﻴﺰ ﻨﺪﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺍﺯی ﻛﻨﺪ. ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﻫﻨﺎﻣﻴﻜﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﻭ ﺎی ﻣﻦ میﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺗﺎ ﻋﻤﻠﻲ ﻛﺮﺩﻥ ﻫﺪﻑ ﺧﻮﺩ ﻓﺎﺻﻠﻪ‌ﺍی ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺮﺩی ﺭﺍ ﺑﺎ ﺭﻳﺶ ﻭ ﻣﻮﻳﻲ ﺳﻔﻴﺪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺣﺎﺿﺮ میﻛﺮﺩ….. ﺲ ﺍﺯ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﻛﻨﻴﺰ ﺍﺑﻮﺟﻌﻔﺮ ﺭﻭ ﺑـﻪ ﻓﺮﺯﻧـﺪ ﺧﻮﺩ میکند ﻭ میﻮﻳﺪ: ﺍی ﺟﻌﻔﺮ، ﺍﻳﻦ ﺯﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻴﺮ. ﻭ ﻴﺰی ﻧﺬﺷﺖ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺯﻥ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﻮﺳﻲ‌ﺑﻦ‌ﺟﻌﻔﺮ ﺭﺍ ﺑﺪﻧﻴﺎ ﺁﻭﺭﺩ.(ﺍﻻﺻﻮﻝ ﻣﻦ ﺍﻟﻜﺎﻓﻲ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻟﺤﺠﻪ، ﺑﺎﺏ ﻣﻮﻟﺪ ﻣﻮﺳﻲ ﺑﻦ ﺟﻌﻔﺮ ﺝ ۱ﺹ ۴۷۷)
ﺁﻳﺎ ﻫﻴ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻋﺎﻗﻞ ﻭ ﺷﺮﺍﻓﺘﻤﻨﺪی ﻴﺪﺍ ﻧﺸﺪﻩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻭﻳﺎﻥ ﺑﺮﺳﺪ ﻣﺮ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻌﻔﺮ ﺻﺎﺩﻕ شما که هم علم الهی داشته و هم از طرف الله به امامت منصوب شده بود، نتوانسته ﺑﺎ زنی ﺷﺮﻳﻒ ﺍﺯ خانواده ای محترم و بی دردسر ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ کند ﺗﺎ ﻣﺠﺒـﻮﺭ ﻧﺮدد ﻣﺎﺩﺭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻛﻨﻴﺰی ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺩﻩ ﻓﺮﻭﺵ ﻫﺮ بلایی ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺑـﺮ ﺳﺮ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
۱۰) امام علی بن موسی:
 می‌ﻮﻳﻨﺪ: ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻓﺘﻮﺍ می‌ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺮﺩ می‌ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺁﻟﺖ ﺗﻨﺎﺳﻠﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺑﺮ(مقعد) ﻫﻤﺴﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﻓﺮﻭ ﺑﺮﺩ.
(ﺍﻻﺳﺘﺒﺼﺎﺭ ﻟﻠﻄﻮﺳﻲ ﺑﺎﺏ ﺍﺗﻴﺎﻥ ﺍﻟﻨﺴﺎء ﻣﺎ ﺩﻭﻥ ﺍﻟﻔﺮﺝ ﺝ ۳ﺹ ۳۴۳)
و این درحالی است که در خود کتب شیعه نیز لواط با زن حرام دانسته شده است.
ﺩﺭ ﺍین ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻔﺘﻪ ﺷﺪﻩ: ﺭﺳﻮﻝ ﺍﷲ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩﺍﻧﺪ: ﺩﺑﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﺍﻣﺖ ﻣﻦ، ﺑﺮ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﻣﺖ ﻣﻦ ﺣﺮﺍﻡ می ﺑﺎﺷﺪ.
(ﻣﻦ ﻻ ﻳﺤﻀﺮﻩ ﺍﻟﻔﻘﻴﻪ ﻻﺑﻦ ﺑﺎﺑﻮﻳﻪ ﺍﻟﻘﻤﻲ ج۳ ص۴۶۸ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻟﻨﻜﺎﺡ ﺑﺎﺏ ﺍﻟﻨﻮﺍﺩﺭ)
پانویس:
البته شاید از دید علمای شیعه و یا روحانیون این مذهب, این روایات توهین تلقی نشوند و طبق معمول برای توجیه آنها دست به هر ترفندی بزنند.

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیعلمای اسلام و توهین به محمد و امامان
برچسب ها : ﻛﻨﻴﺰ ,ﺑﺮﺩﻩ ,ﺍﺑﻮﺟﻌﻔﺮ ,اسلام ,شیعه ,ﻓﺮﻭﺵ ,ﺑﺮﺩﻩ ﻓﺮﻭﺵ ,ﻛﻨﻴﺰ میﻮﻳﺪ ,پیامبر اسلام ,ﺑﺮﺩﻩ فروشی ,علمای شیعه

آیا یاران ائمه, راهزن و دزد بوده‌اند؟

:: آیا یاران ائمه, راهزن و دزد بوده‌اند؟

همانطور که همه میدانیم و به کرّات و مرّات شنیده و خوانده‌ایم، احادیث و روایات شیعه بصورت نامستقیم از طریق یاران و اصحاب ائمه به شیعیان رسیده‌اند و در مدح و ثناى این یاران هم کتابها نوشته شده و پاورقیها پر شده. ولى باز با شگفتى مى‌بینیم که علماى بزرگ شیعه روایاتى را در کتبشان نقل کرده‌اند که ادعاى آنها را باطل کرده و سئوالات زیادى را در برابر ما قرار میدهد.

روایتى را که در زیر آورده‌ایم از دوتن از علماى معتبر شیعه و در کتب معتبر آنها آورده شده. به روایت زیر دقت کنید:
متن عربى روایت: ع: آبی رحمه اله،عن سعد بن عبدالله، عن محمد بن أحمد السیاری، عن محمد بن عبدالله بن مهران الکوفی؟ عن حنان بن سدیر، عن أبیه، عن أبی إسحاق اللیثی قال: قلت لابی جعفر محمد بن علی الباقر: یابن رسول الله أخبرنی عن المؤمن المستبصر إذا بلغ فی المعرفة و کمل هل یزنی؟ قال: اللهم لا،  قلت : فیلوط؟  قال: اللهم لا، قلت: فیسرق؟ قال: لا، قلت: فیشرب الخمر؟ قال: لا، قلت: فیأتی بکبیرة من هذه الکبائر أو فاحشة من هذه الفواحش؟ قال: لا، قلت : فیذنب ذنبا؟ قال: نعم وهو مؤمن مذنب مسلم، قلت: ما معنى مسلم؟ قال: المسلم بالذنب لا یلزمه ولا یصیر علیه، قال فقلت: سبحان الله ما أعجب هذا! لا یزنی ولا یلوط ولا یسرق ولا یشرب الخمر ولا یأتی کبیرة من الکبائر و لا فاحشة؟! فقال: لا عجب من أمر الله، إن الله عزوجل یفعل ما یشاء ولا یسأل عما یفعل وهم یسألون ; فمم عجبت یاإبراهیم؟ سل و لا تستنکف و لا تستحسر فإن هذا العلم لا یتعلمه مستکبر ولا مستحسر ; قلت: یابن رسول الله إنی أجد من شیعتکم من یشرب، ویقطع الطریق، و یحیف السبیل، و یزنی و یلوط، و یأکل الربا، و یرتکب الفواحش، و یتهاون بالصلاة و الصیام و الزکاة، و یقطع الرحم. ویأتی الکبائر، فکیف هذا؟ ولم ذاک؟ فقال: یا إبراهیم هل یختلج فی صدرک شئ غیر هذا؟ قلت: نعم یا بن رسول الله اخرى أعظم من ذلک ; فقال: وما هو یا أبا إسحاق قال: فقلت: یابن رسول الله وأجد من أعدائکم و مناصبیکم من یکثر من الصلاة ومن الصیام، و یخرج الزکاة ، و یتابع بین الحج والعمرة، و یحض على الجهاد، و یأثر على البر وعلى صلة الارحام ، ویقضی حقوق إخوانه، ویواسیهم من ماله،  و یتجنب شرب الخمر و الزنا واللواط وسائر الفواحش، فمم ذاک؟ ولم ذاک؟ فسره لی یا بن رسول الله وبرهنه وبینه فقد والله کثر فکری وأسهر لیلی وضاق ذرعی!
 خلاصه ترجمه: ابن بابویه با سند خود روایت می کند که اسحاق لیثی گفت: به ابی جعفر محمد بن علی باقر(امام باقر) عرض کردم: ای پسر رسول خدا در مورد مؤمن با بصیرت به من خبر بده که آیا اگر در شناخت به درجه‏‌ی کمال برسد زنا می‌کند؟ گفت:خیر
گفتم: آیا شراب می‌نوشد؟ گفت: خیر، گفتم: آیا سراغ یکی از این گناهان کبیره یا فاحشه‌‏ای از این فاحشه‌‏ها می‏رود؟ گفت: خیر.
گفتم: ای فرزند رسول الله، من کسانی از شیعیان شما را سراغ دارم که شراب می‏نوشند، راهزنی می‏کنند،  راه‌ها را نا امن می‌کنند، زنا و عمل لواط انجام می‏دهند، ربا خواریمی‏کنند، مرتکب فاحشه می‏شوند، به نماز و روزه و زکات اهمیت نمی‏دهند، قطع صله‏‌ی رحم می‌کنند، به دنبال گناهان کبیره می‌روند، پس این چگونه است و چرا؟؟
گفت: ای ابراهیم آیا جز این چیزی در دل نداری؟ گفتم: چرا ای پسر رسول خدا، چیزهایی از این هم بزرگتر …
گفت: آن چیست ای اسحاق؟ گفتم: ای پسر رسول خدا، می‌بینم دشمنان شما(منظورش غیر شیعه ها) نماز و روزه و پرداخت زکات و انجام پی‌‏در‌پی حج و عمره دارند و بر جهاد در راه خدا حریص هستند، همچنین نیکی و برقراری پیوند خویشاوندی و ادای حقوق برادران خود، و همکاری یکدیگر را با مال و دارایی می‌کنند، و از نوشیدن شراب و زنا و لواط و سایر فاحشه‏‌ها دوری می‏کنند، پس این چیست وچرا اینطور است؟ ای پسر رسول خدا، برایم شرح و تفسیر و بیان کن و دلیل بیاور، به خدا سوگند فکرم مشوش شده، و تمام شب بیدار هستم و در اوضاع روحی نابسامانی قرار گرفته ام و به تنگ آمده‌ام».
آیا گناهی باقی ماند که شیعیان امام باقر(از قضا لقب شکافنده علمها را یدک میکشد) نکرده باشند؟؟
مگر احادیث و روایاتى که کتب شیعه مملو از آنهاست، توسط همین جماعت دزد و راهزن نقل نشده‌اند! آیا اینطور اشخاص میتوانند راستگو و امانتدار باشند؟
شباهتى بین یاران و نایبان امام زمان که وطنمان را اشغال کرده‌اند با افراد مورد نظر روایت بالا نمی‌بینید؟؟
منابع:
بحار الأنوار – ط دارالاحیاء التراث نویسنده : العلامة المجلسی جلد : ۵  صفحه : ۲۲۸-۲۲۹
 علل الشرائع نویسنده : الشیخ الصدوق    جلد : ۲  صفحه : ۶۰۶-۶۰۷
 imageimage

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیآیا یاران ائمه, راهزن و دزد بوده‌اند؟
برچسب ها : رسول ,الله ,یاران ,شیعه ,محمد ,گفتم ,رسول الله ,رسول خدا، ,یابن رسول ,جعفر محمد

سخنان استاد بهرام مشیری راجب نادانی امام صادق

:: سخنان استاد بهرام مشیری راجب نادانی امام صادق



دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیسخنان استاد بهرام مشیری راجب نادانی امام صادق
برچسب ها :

داستان مبهم قوم لوط در قرآن و سوالات بی پاسخ

:: داستان مبهم قوم لوط در قرآن و سوالات بی پاسخ
داستان حضرت لوط هفت بار (و تقریباً بصورت تکراری) ‌در قرآن آمده است، اما در همه موارد، تنها سؤال لوط از قوم خود این است که چرا لواط می‌کنید ؟[۱]

 به عبارت دیگر گویی لوط هیچ هشدار یا نصیحت دیگری برای آنها ندارد. آیا قوم لوط همه کارهایش درست بود و هیچ گناه و فساد و نقطه ضعفی نداشت جز اینکه مردانش با هم لواط می‌کردند؟ آیا آنها قومی معتقد به خدای واحد و پیامبران و کتاب‌های آسمانی و حساب و کتاب روز قیامت و بهشت و جهنم بودند و به دستورات دینی و قواعد اخلاقی عمل می‌کردند و فقط همین یک نقطه ضعف را داشتند؟هرگز!

زیرا اگر چنین بود در این سطح مرتکب لواط نمی‌شدند. اما در این صورت، آیا بهتر نبود که لوط به جای گیر دادن به یک جرم خاص (لواط کردن) به مسائل و مشکلات اصلی‌تر، مهم‌تر و زیربنایی‌تری می‌پرداخت تا این مشکل نیز به همراه مشکلات دیگر بطور طبیعی و ریشه‌ای حل شود؟
آیه ۱۶۴ سوره نساء می‌گوید: … و پیامبرانی[را نیز پیش از تو فرستاده‌ایم] که [داستان] آنها را بر تو بازگو نکرده‌ایم …
طبق این آیه پیامبرانی بوده‌اند که داستان آنها در قرآن نیامده است. اما آیا بهتر نبود به جای اینکه داستان بعضی پیامبران چندین بار ـ آن هم به صورت تکراری ـ در قرآن بیاید، تکرارها حذف می‌شد و به جای آنها داستان‌های پیامبران دیگر هم می‌آمد، تا مردم استفاده بیشتری از قرآن بکنند؟
این نکته هنگامی مهمتر جلوه می‌کند که می‌بینیم داستان بعضی پیامبران(مانند موسی) دهها بار و در اکثر موارد بصورتی تکراری در قرآن آمده است، اما به عنوان مثال اسمی از زرتشت پیامبر و داستان زندگی او و تعالیم نابش نیامده است. جالب اینجاست که قرآن گاهی نام پیامبرانی را ذکر می‌کند که نه در کتاب‌های آسمانی پیشین و یا منابع تاریخی کهن نامی از آنها آمده است و نه خود داستان زندگی آنها را بیان می‌کند. به عنوان مثال آیه ۸۵ سوره انبیاء می‌گوید: و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را [یاد کن] که همه از شکیبایان بودند.
هیچکس نمی‌داند «ذوالکفل» که بوده، کجا بوده و چه کرده و چه پیامی برای قومش آورده است. قرآن نیز ماجرایی را به عنوان نمونه از او ذکر نکرده است تا بدانیم که مصداق صبر و شکیبایی او در کجا بوده است.
این شهر کجاست؟
در آیات ۶۱ تا ۷۵ سوره حجر، داستان قوم لوط بیان شده است. داستان به اینجا ختم می‌شود که شهر قوم لوط ویران و مردمش همه کشته می‌شوند. آنگاه آیه ۷۶ می‌گوید: و انها لسبیل مقیم،  یعنی: و [آثار] آن [شهر] بر سر راهی است که بر جای مانده است و بر سر راه کاروانیان قرار دارد    
سپس در آیه ۷۷ می‌گوید: ان فی ذلک لآیة للمؤمنین،  یعنی: بی‌گمان در آن برای مؤمنان عبرتی است
طبق آیات فوق، آثار و ویرانه‌های آن شهر، هنوز بر جای مانده و بر سر راه کاروانیان و مسافران است و آنها که از کنار آن رد می‌شوند، با نگاه به آثار و ویرانه‌های شهر و به یاد آوردن داستان مردمش ـ که دچار عذاب الهی شدند ـ باید درس عبرت بگیرند. اما در اینجا ابهاماتی وجود دارد:
 ۱. این شهر (ویرانه) در کجا قرار دارد؟ 
آیا چنین شهر یا ویرانه‌ای توسط جغرافیدانان و مراکز علمی و باستان‌شناسی معتبر  مورد شناسایی قرار گرفته و نام و محل و خصوصیات آن رسماً ثبت شده است؟
در این صورت آدرس آن را به ما هم بدهید و بگویید کدام مدارک، شواهد و قرائن محکم و خدشه‌ناپذیری اثبات می‌کند که این ویرانه، آثار بجای مانده از همان شهری است که هزاران سال پیش قومی لواط‌کار در آن زندگی می‌کردند و طوفانی مهیب و وحشتناک نسل مردمش را از روی زمین کنده است؟ در این آیه، قرآن از شهری سخن می‌گوید که آثار و ویرانه‌های آن هنوز برجاست و مؤمنان باید آن را ببینند و عبرت بگیرند، اما معلوم نیست که این شهر کجاست!؟
نه خود قرآن جای آن را گفته است و نه باستان‌شناسان و جغرافیدانان اثری از آن کشف کرده‌اند. آری تاکنون آثار صدها شهر باستانی(متعلق به صدها یا هزاران سال پیش ) توسط باستان‌شناسان و جغرافیدانان کشف شده است، ولی در هیچ موردی دلیل، سند یا مدرک محکم و معتبری نتوانسته(و نمی‌تواند) اثبات کند که مردم آن شهر به عمل لواط معتاد بوده‌اند و به هیچ وجه حاضر نبودند از این عمل زشت دست بکشند و همین موجب نزول عذاب الهی بر آنان شده است. آنچه توسط باستان‌شناسان و کاوشگران کشف می‌شود، استخوان‌هایی نیمه‌پوسیده در زیر خروارها خاک و سنگ بعلاوه بعضی سکه‌های رایج در آن دوران و ظروف فلزی و سفالینی است که آنها استفاده می‌کردند و گاهی نیز تعدادی نقاشی و کنده‌کاری که بر روی دیوارهای نیمه خراب به جا مانده است، همین و بس. و البته از روی همین یافته‌ها تا حدودی به بعضی از شرایط اجتماعی و اقتصادی و آداب و رسوم و عقاید آنها ـ در حد حدس و گمان ـ پی‌می‌برند، اما هرگز نشانه و قرینه‌ای یافته نشده و نمی‌شود که ثابت کند همه مردم آن شهر بدون استثناء لواط کار بودند. به هر حال منتظریم تا مسلمانان چنین شهری را به ما نشان دهند.
۲. فرض کنیم چنین شهری پیدا شود. در این صورت:
الف)بالاخره روزی فرا می‌رسد که آثار و نشانه‌های این شهر به کلی نابود و با خاک یکسان می‌شود. آنگاه آیه مذکور که می‌گوید: «آثار و نشانه‌های آن شهر هنوز بر جاست» خلاف واقع از آب در می‌آید.
ب) اگر مؤمنان، در کنار آن شهر ویرانه، شهرها و آبادی‌هایی را ببینند که مردم آنها صدها سال است که در گناه و فساد و ظلم و تجاوز شهره آفاقند اما عذابی بر آنها نازل نمی‌شود، چگونه می‌توانند از دیدن آن ویرانه درس عبرت بگیرند؟ آیا در این صورت به صحت و درستی آیات قرآن شک نخواهندکرد؟ آیا آنها با خود نخواهند گفت که اگر داستان‌های قرآنی(مانند داستان قوم نوح، عاد، ثمود و لوط ) واقعیت دارند، پس چرا در این روزگار پرگناه و پرفساد، شاهد آن‌ سیل‌ها، طوفان‌ها و باران‌های مرگبار نیستیم اما در عوض هر روز شاهد سیل‌ها، طوفان‌ها و زلزله‌هایی هستیم که هزاران مرد و زن و کودک و نوزاد بی‌گناه را یا به کام مرگ می‌کشد و یا معلول و آواره و بدبخت می‌کند؟
منابع:
[۱] رجوع کنید به سوره اعراف ـ آیات ۸۴ ـ ۸۰، سوره شعرا ـ آیات ۱۶۶ ـ ۱۶۰، سوره نمل ـ آیات ۵۸ـ۵۴، سوره عنکبوت ـ آیات ۳۰ـ۲۸، و …

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیداستان مبهم قوم لوط در قرآن و سوالات بی پاسخ
برچسب ها : داستان ,قرآن ,سوره ,آیات ,آثار ,لواط ,عذاب الهی ,داستان زندگی ,توسط باستان‌شناسان ,چنین شهری ,سیل‌ها، طوفان‌ها

منشا صفویه و شاهان خونخوار صفوی 1

:: منشا صفویه و شاهان خونخوار صفوی 1

ایران قبل از صفویه بعد از مرگ تیمور لَنگ به مدت یک قرن دچار هرج و مرج و جنگهای خانگی بود، جنگهایی که بین لشکر پدر و لشکر پسر صورت می گرفت و طغیانهایی که برادر علیه برادر میکرد و مبارزاتی که بین حکام محلی صورت می گرفت همه باعث ضعف نیروی نظامی ایرانیان می شد.‏

در طول این دوران، حکومت مرکزی قدرتمندی وجود نداشت و حکومتهای متعدد محلی که هر کدام در قسمتی از ایران حکومت می کردند جدای از جنگهای داخلی گاهاً با همسایگان قدرتمند خود چون امپراطوری عثمانی و اُزبکها و گاهاً با همسایگان نسبتاً ضعیف شروان و گرجستان وارد نزاع می شدند که تمام اینها باعث ضعف بیش از پیش این حکومتهای متعدد محلی می شد.‏از سویی در داخل ایران لشکر کشی هایی صورت می گرفت و در شهرهایی چون اصفهان و کرمان و فارس و خراسان و … قتل عام و غارت می شد و در کل چنان وضعی بود که هیچ حکومت قدرتمندی وجود نداشت که بتواند در برابر حکومت نو پدید صفویه قد علم کند!‏
ضعف نیروی نظامی و نبود حکومت مرکزی از یک سو و صوفی زدگی مردم ایران آن دوران از سویی دست به دست هم داد که ایران مطیع لشکر قزلباش شود.‏ به این خاطر گفتیم صوفی گری که این صوفیها چون عادت به خانقاه نشینی کرده بودند و به خیال خودشان متوکل بودند، حاضر به جنگ و مبارزه نبودند و می‌گفتند: ما بر خدا توکل می کنیم و اگر خدا خواست ما را بر این قوم ستمگر مدد می کند و مترنم به این بیت بودند:‏
خدا کشتی آنجا که خواهد برد … اگر ناخدا جامه بر تن دَرَد!‏
زمانی که خبر پیروزی شاه اسماعیل بر پادشاه اُزبکها (شیبک خان) به مردم صوفی زده ۱ هرات رسید گفتند: “ای یاران مترسید: اگر تیغ عالم بجند ز جای … نبرد رگی تا نخواهد خدای
وَ عَلَی اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ”۱ ‏
صوفیها دست روی دست گذاشته و کشته شدن بزرگان و بر سر نیزه کردن سرهای مردم بیگناه را تماشا کردند ۲ و الحق که نادرشاه افشار راست گفت: ” از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی‌ منشی جوانان واهمه داشت”‏
منشاء صفویه:‏
کلمه صفویه به جد اعلای این دودمان که “صفی الدین اردبیلی” نام دارد، بر میگردد؛ شیخ صفی الدین از صوفیان خانقاه نشین بوده و خانقاه او صاحب بیشترین مرید در بین خانقاه‌های آن دوران بود تا جایی که مریدان او را تا ۱۳۰۰۰ نفر نوشته اند ۳، افراد تن پرور و شکم باره‌ای که می خواستند بدون زحمت پول بدست آورند و شکم خود را سیر کنند به سوی این خانقاه سرازیر می‌شدند و چنان بود که روزی ۵۰۰۰ گرده نان بین این تنبلهای تن پرور پخش می شد. ۴
‏از سویی دیگر رجال دولتی نیز توجه خاصی به دستگاه صفی‌الدین داشتند و به مناسبت های مختلف نذورات و هدایای بسیاری برای وی ارسال می کردند، از جمله، خواجه رشید الدین فضل الله، وزیر حکومت عصر صفی‌الدین (مقتول در ۷۱۸ ق) هدایای بسیاری به این خانقاه تسلیم می کرد و این هدایا را وسیله ای برای تقرب به خدا می دانست! امیر چوپان مؤسس سلسله چوپانیان و ابو سعید بهادر خان از پادشاهان ایلخانی و امیر احمد رشیدی نیز از مریدان صفی الدین بودند. ۵ حتی عوام مردم نیز تقرب به شیخ صفی الدین و فرزندان او را وسیله‌ی گره‌گشایی از کارهای خویش تلقی می‌کردند.۶مایه‌ی تعجب است که حتی سلاطین عثمانی نیز سالیانه مبلغی پول به عنوان “چراغ آقچه سی” یعنی پول چراغ و روشنایی به اردبیل می‌فرستادند! ۷
دکتر منوچهر پارسادوست می‌نویسد: “شیخ صفی با هدیه هایی که از مریدان خود دریافت داشت در پایان عمر صاحب بیش از ۲۰ روستا بود.”۸
بعد از اینکه صفی الدین از دنیا رفت،فرزندش صدر الدین و بعد از او خواجه علی سیاهپوش به مقام شیخ طریقت رسید؛ خواجه علی به خاطر اینکه رنگ سیاه را نشانه‌ای برای سوگواری شهدای ائمه قرار داد، ملقب به “خواجه علی سیاهپوش” شد! ۹
در زمان همین خواجه علی بود که با وجود اینکه پدر و جدش اظهار سیادت نکرده بودند او با ارائ? نسب نامه‌ای جعلی خودش را سید و از اولا امام موسی‌کاظم معرفی کرد که البته در جعلی بودن این نسب نامه سید احمد کسروی تحقیقی مفصل انجام داده۱۰ ‏
و پروفسور راجر سیوری۱۱؛ پطروشفسکی۱۲؛ عباس اقبال آشتیانی۱۳؛ دکتر عبدالمجید شجاع۱۴؛ میشل مزاوی ۱۵ و دیگران ایرادهایی در این نسب نامه ذکر کرده‌اند و به قول دکتر منوچهر پارسادوست: “امروزه بی اعتباری خویشاوندی دودمان صفویان با خاندان امامت شیعیان تائید شده است.“۱۶ ‏
در دوران خواجه علی، امیر تیمور جهانخوار! به ترکیه کنونی حمله برد و دو هزار جوانی که از آن سرزمین به اسارت گرفته بود با اشارهی خواجه علی آزاد کرد و و برای خوش آمد دستگاه صوفیه اردبیل آن اسیران را به خواجه علی هدیه داد۱۷؛ آن برده ها که غالباً شیعیان غالی بودند با نام صوفیان روملو در ردیف فدائیان دستگاه صفویه قرار گرفتند۱۸ و اینجا بود که بذر سربازان قزلباش کاشته شد که بعدها هسته‌ی اولیه‌ی لشکر شیخ جنید و سپس شیخ حیدر و پس از او شاه اسماعیل را تشکیل دادند.‏تیمور،با همه‌ی‏ بی‌رحمی ‏هایش، به خواجه علی احترام می گذاشت و وی و مریدانش را از پرداخت هرگونه تحمیلات دیوانی و مالیات‏های رعیّتی معاف کرده بود.۱۹
بعد از خواجه علی پسر او ابراهیم جانشین شد که او اولین صوفیِ صفوی بود که دست به تشکیل دستگاه حکومتی زد، به همین خاطر او را “شیخ شاه” می‌خواندند و البته ثروتی شاهانه نیز داشت؛ پروفسور راجر سیوری دربارهی ثروت ابراهیم صفوی می نویسد: ” مقبره بقدری غنی شده بود که در مطبخ های آن دیگ ها و آلات خوان از طلا و نقره وجود داشت و شیخ چون شاهان روزگار می گذراند.” ۲۰
‏اما بعد از مرگ او بر سر جانشینیش اختلاف شد و صفویه به دو دسته تقسیم شدند عده‌ای طرفدار پسر شیخ ابراهیم یعنی شیخ جنید و عده‌ای طرفدار عموی او یعنی شیخ جعفر شدند که در نهایت با دخالت حکومت (=جهانشاه) وضع به نفع شیخ جعفر تمام شد و شیخ جنید مجبور شد که به ترکیه کنونی مهاجرت کند.‏
شیخ جنید در ترکیه با گروهی از صوفیه مواجه شد که به جز نام چیز دیگری از اسلام با خود نداشتند آنها دین را تنها محبت  علی می‌دانستند و شیخ طریقت را به حد پرستش بالا می‌بردند و سعادت را تنها در رضای شیخ می‌دانستند، نماز و روزه را تعطیل و شراب و مسکرات را حلال اعلام کرده بودند، شیخ جنید با این گروه صوفی هم داستان شد و رفته رفته به مقام رهبری این گروه دست یافت.‏
‏از جمله فرق اساسی این گروه صوفی با دیگر متصوفه در این بود که آنان بر خلاف دیگر صوفیان که کارشان نشستن در خانقاه و جمع کردن نذورات بود، دست به لشکر کشی و قتل و چپاول روستائیان و غارت قافله‌ها می‌زدند و این فرق اساسی باعث شد که شیخ جنید علاوه بر جنبه مادی از لحاظ نظامی نیز قدرتمند شود.‏
سالها گذشت تا اینکه شیخ جنید باری به سوی اردبیل با لشکری ۵ هزار نفری به منظور زیارت قبر جد خود رهسپار شد، اما عموی او شیخ جعفر و حکومت وقت (جهانشاه) احساس خطر کردند و به تکاپو افتادند، لهذا جنید از آن دیار برگشت و در سال ۸۶۴ هجری قمری۲۱ به سوی شروان لشکر کشید و با شروانشاه وارد مبارزه شد ولی بعد از چند روز، سپاهش منهدم و خودش به هلاکت رسید!‏
بعد از شیخ جنید نوبت به پسر او شیخ حیدر رسید که یک ماه بعد از فوت پدرش به دنیا آمد ! حیدر تحت سرپرستی “اوزون حسن” که دایی او نیز بود تربیت شد تا به سن رشد رسید، در این هنگاه عموی او که پیر طریقت و متولی بقعه شیخ صفی بود درگذشت و شیخ حیدر به جای او نشست و در همین ایام که سن شیخ حیدر از ۱۶ سال تجاوز نمیکرد با دختر دایی خود که مارتا نام داشت و از مادری مسیحی۲۲ به دنیا آمده بود و خودش نیز بر کیش مسیحی بود در سال(۸۸۰ ق)، ازدواج کرد. ۲۳
از جمله اعمال عجیب شیخ حیدر این بود که هرگاه در اردبیل با مخالفت کسی روبرو می‏شد، به فرمان وی، مریدانش سگی را به نفت و گوگرد آغشته ساخته و آتش زده از پنجره به درون خانه مخالف می‌افکندند.۲۴
.در همین دوران اوزون حسن که دایی و پدر زن و بزرگترین حامی شیخ حیدر بود از دنیا رفت؛ اما حیدر خودش را نباخت و دست به کار شد و بقعۀ شیخ صفی را تبدیل به زرّادخانه کرد و شروع به ساختن شمشیر و نیزه نمود و برای لشکرش یک لباس متحد الشکلی درست کرد؛ کلاه آنها به شکل تاج و دارای ۱۲ ترک و به رنگ قرمر قرار داد؛ شکل تاج گونه‌اش به معنای سلطنت تشیع و ۱۲ ترک آن اشاره به دوازده امام شیعه و رنگ قرمزش نشانه‌ی خونخواهی از اهل سنت بود به خاطر همین کلاه آنها را قزل برک یا قزلباش به معنای سرخ سر یا سرخ کلاه نامیدند. ۲۵
ترکها و ترکمانها و عده‌ای تاجیک از اطراف خصوصاً آناطولی یعنی ترکیه کنونی از قبایل مختلف مانند افشار و استاجلو و بیات و بهار لو و قاجار و تکلو و شیخاوند و … که نزدیک به ۳۰ قبیله و طایفه کوچک و بزرگ می‌شدند به سمت اردبیل سرازیر شدند و لشکری ده هزار نفری یا به قولی دوازده هزار نفری را تشکیل دادند!‏
دکتر ذبیح الله صفا در همین باره می‌نویسد: ” مردانی که برگرد شاه اسمعیل صفوی جمع آمده بودند از طایفه‌‏های ترک زبان مختلفی بودند که در آذربایجان و دیار بکر و شام و آناطولی‏ و کرانه‌های دریای مازندران سکونت داشتند مانند تکلو، روملو، شاملو، استاجلو، افشار، قاجار و جز آنها. اینان همه از ترک ‏نژادانی بودند که در برابر ترکمانان عثمانی و آق ‏قویونلو و قراقویونلو نتوانستند نمدی از کلاه فرسوده ایران و آسیای صغیر ببرند و بدنبال فرصتی می‏گشتند تا از رویدادهای آذربایجان و آناطولی و شمال عراق برای رسیدن به آب و نان و جاه و مقام، و یا گرفتن انتقام خود از ترکمانان امارت یافته مذکور بهره بردارند، و همینکه ستاره بخت “مرشد کامل” درخشیدن آغاز کرد به پیشگاه او هجوم بردند و در شمار قزل برکان یا قزلباشان اصلی درآمده هسته بنیادی سپاه صفوی را تشکیل دادند.” ۲۶ ‏
حیدر با لشکرش در حالی که تقریباً ۲۴ ساله بود به جنگ “چِرکِس” ها در نواحی شمال غرب ایران رفت و توانست اسرا و غنائم زیادی به دست آورد، چهار سال بعد دوباره به همان دیار لشکر کشید که از سویی بر غنائم و اموال و اسرای او می‌افزود و از سویی شهرت او گسترش می یافت و افراد بیشتری به سپاه او می پیوستند.‏
در سال ۸۹۳  ۲۷به قصد انتقام خون پدرش به سوی شروان لشکر کشید و با لشکر شروانشاه “فرخ یسار” وارد مبارزه شد در ابتدا بر “فرخ یسار” غلبه یافت و فرخ یسار به قلعه گلستان پناه برد۲۸ و از آنجا به حاکم “آق قویونلو” نامه نوشت و از او درخواست کمک کرد،در این بین شیخ حیدر بیکار ننشست و به شماخی لشکر کشید و در آنجا که همه اهل سنت بودند دست به غارت و قتل و کشتار زد؛ به قول مورخ: “شیخ حیدر شهر شماخی را غارت کرد و مردم بسیاری را کشت. او که با “زاهدان” و “مدرسان” سنّی دشمنی داشت، پیش از همه، آنان را به قتل رسانید و پس از کشتار مردم و غارت شهر، شماخی را آتش زد و قلعه گلستان را محاصره کرد“‏۲۹‏ ‏
در این حین آق قویونلوها به کمک شروانشاه آمدند و به یکباره ورق برگشت و شیخ حیدر که غالب بود در مخمصه گرفتار شد و در حین مبارزه، پهلوانی به قصد نبرد با شیخ حیدر خارج شد و به ضرب نیزه‌ای که گویا بر حلقش وارد آورد حیدر را زخمی کرد. ۳۰
فضل الله روزبهان (م قرن ۱۰) در این باره با نثر زیبای خودش می‌نویسد: “میر دل آور …با شیخ حیدر به پنجه‌ی مردی همچو شیرِ نبردی در آویخت و به دست زور، شراب غرور را از کاسه سر او فرو ریخت. در تک و تاز بِدو نیزه رسانید و از اسب دولتش بر خاک ذلّت چسبانید .”۳۱
مریدانش که وضع را وخیم دیدند، شیخ زخمی را بر اسبی سوار کردند و قصد فرار نمودند، سربازان خصم که با خبر شدند راه را بر آنها بستند و قزلباشها مجبور به مبارزه شدند ولی به قول ابن روزبهان: ” فامّا دست از کار و کار از دست و پای از زور و زور از پای رفته بود“۳۲ سربازان مخالف بر قزلباشها غالب شدند و به شیخ حیدر که زخمی و درمانده شده بود رسیدند و: “شرّ شیخ حیدر را از جهان و سرش را از لاشه ناتوان برداشتند”۳۳ بعد از آن سرش را دو روز در تبریز به دار آویختند ۳۴ و به قولی، یکی از مریدان شیخ حیدر سر حیدر را دزدید و بعد از ۱۴ سال زمانی که شاه اسماعیل در تبریز بر تخت نشست سر حیدر را به پسرش، شاه اسماعیل رساند و از او جایزه دریافت کرد! اما به قول دو تن از سیاحان ونیزی سر حیدر را بعد از مدتی جلو سگان انداختند! ۳۵….
زمانی که شیخ حیدر کشته شد،اسماعیل یک ساله بود و بعد از کشته شدن پدرش، قزلباشها اسماعیل را همراه با دو برادرش که از او بزرگتر بودند یعنی سلطان علی و ابراهیم میرزا و مادر مسیحیشان به منطقه اصطخر در شیراز فرستادند؛ آنها نزدیک به ۶ سال در آن دیار ماندند و بعدها به اردبیل و سپس به لاهیجان سفر کردند که در این بین دو برادر بزرگتر اسماعیل کشته و از دنیا رفتند۳۶ و فقط “اسماعیل” ماند که در این سن کم، قزلباشان او را مرشد کامل و صوفی اعظم و بالاخره شاه اسماعیل می خواندند!‏
اسماعیل تا ۷ سالگی تحت تربیت مادر مسیحیش۳۷ و بعد از آن تحت تعلیم یک معلم شیعه زیدی و زیر نظر صوفیانِ بود تا اینکه به سن ۱۳ سالگی رسید!‏
در این تاریخ یعنی ما بین سال ۹۰۵ تا ۹۰۶ هجری قمری .. ایران بر اثر جنگهای داخلی دچار ضعف شدید شده بود، خصوصاً که اخیراً جنگهای خانگی میان بازماندگان اوزون حسن بالا گرفته بود و سرگرم زد و خورد و قلع و قمع یکدیگر بودند، تمام اینها باعث می شد که یک لشکری که سالها از نبرد و جنگ فاصله گرفته و سربازان آن را ترکهای بیگانه که از ترکیه به ایران سرازیر شده بودند تشکیل میداد بتوانند به راحتی در ایران بتازند بدون اینکه رقیب و مانع جدّی در برابرشان وجود داشته باشد!‏
خونخوارای شاهان صفوی:‏
اسماعیل ۱۳ ساله شد و فاجعه و جنایات صفویه بعد از ۱۳ ساله شدن شاه اسماعیل اوج گرفت، یک نوجوان ۱۳ ساله که در این سن بی رحمترین و خونخوارترین فرد تاریخ بشریت بوده است، بعضی او را با نرون که حتی به مادر و برادر خودش نیز رحم نکرد و مسیحیان را قتل عام کرد و تعداد زیادی از آنها را سوزاند و از سویی دو تن از همسران خودش را که یکی از آنان باردار نیز بود را کشت، مقایسه کرده اند،این مقایسه توسط شخصی به نام “آنژیو للّو” یا “آنجلیو” صورت گرفته که وی در مورد شاه اسماعیل گفته است:” بعد از نرون گمان ندارم چنین جبار خونریزی هرگز بوجود آمده باشد.” ۳۸
بعضی نیز او را چنگیز و تیمور آن زمان دانسته اند چنانکه محمد عارف اسپناقچی (م ۱۳۱۰ق) او را با چنگیز و تیمور مقایسه کرده و می نویسد: “بسیار خونخوار و غدّار و با چنگیز و تیمور در ایجاد نکال و عذاب همکار بود. آدمی را زنده کباب کردن و دو درخت را به زور چند نفر مثل فنر به هم پیوسته و دست و پای آدمی را به آن درختها بسته، بعد درختها را رها کرده آدمی را طولانی دو شقه نمودن و زنده زنده در دیگ جوشاندن و انسان را از جای بلندی سرازیر آویخته، گردنش را سنگ سنگینی بسته، سرش را کندن و از خایه آویختن همه ایجاد شاه اسماعیل است. با اینکه مروّج مذهب شیعه امامیه بود، در جای آب شراب می‏آشامید و همیشه ندماء مجلس او زنان و پسران خوش منظر بودند. در محرّم فقط در روز عاشورا مجلس عزایی منعقد کرده، یکی از وعاظ کتاب روضه الشهداء حسین واعظ کاشفی را بر منبر می‏خواند.” ۳۹
حتی عده ای او را “دجّال” دوران دانسته اند چنانکه اُزبکها که توسط وزیر شاه اسماعیل به نام “یار احمد نجم ثانی” قتل عام شده بودند در مورد صفویه گفته‌اند: “گویا روزگار این بلای سیاه را در برابر قتل عام چنگیز خان و امیر تیمور خان بانتقام فرستاده است بجانب ترکستان، چون جزای عمل حق است و این دجّال‏ است، اگرچه دجّال را این قهر و غضب و تغلّب نیست” ۴۰
توجه داشته باشید که هم عصران شاه اسماعیل، او را از دجال نیز خونخوارتر می دانند!‏
خور شاه بن قباد الحسینی (م ۹۷۲ق) که مداح شاه اسماعیل و هم مذهب اوست و همچنین ابوالحسن قزوینی(م قرن ۱۲) که او نیز مداح صفویه است، می نویسند: “شاه اسماعیل … ضبط و سیاست به افراط داشت و در سفک دما و ریختن خون به غایت حریص بود. به گناه اندک حکم قتل می‏فرمود .”۴۱
مرتضی راوندی هم به شاه اسماعیل لقب “قهرمان خونریزی” داده است! ۴۲
دکتر حسن جوادی نیز می‌نویسد: “اگر داستان دلاوریهای شاه اسمعیل جوان و قدرت رهبریش او را مردی فوق العاده جلوه دهد،مسلما شرح وحشیگریها و خون- ریزیهایش او را جزو سفاکان نامدار عصر خود قرار میدهد. تصویری که سوداگر ونیزی و هم چنین ایتالیائیان دیگر،از حیات او میدهند توأم است با خونریزی و تعصب جنون آمیز مذهبی” ۴۳
دکتر عبدالحسین زرین کوب در مورد شاه طهماسب اول صفوی می نویسد: “دادخواهان که در حکومت بی مسؤولیت و پر هرج و مرج اواخر عمر او عده شان پیوسته بر افزون بود، مکرر در اطراف دولتخانه فریاد و شکایت و اعتراضشان بلند بود و او که به سبب کاهلی و خِسَّت مایل به شنیدن عرایض آنها نبود به بهانه‌ی رعایت شریعت آنها را حواله به رجوع به محاکم شرعی می کرد و از رسیدگی به احوال آنها که غالباً از احکام همین محاکم شاکی بودند، خود داری می‌کرد _ به قول سعدی بنای ظلم از اول اندک بود هر که آمد چیزی بر آن مزید کرد تا بدین پایه رسید که هست.”۴۴
دکتر ذبیح الله صفا در مورد شاه اسماعیل دوم می گوید: ” خونریزیهای شاه‏ اسمعیل‏ ثانی‏ چندان بود که بی‏گمان نشان از جنون خاص او درین راه می‏دهد و چنان در تاریخ مشهورست که حاجت ببازگفتن ندارد“۴۵
زرین کوب در مورد شاه اسماعیل دوم می نویسد:”وی به محض وصول به سلطنت، هم نسبت به مذهب پدران خویش عکس العمل نشان داد هم قطع نسل تمام خویشان را که شامل عموها، عمو زادگان، برادران و برادرزادگان خودش میشد با بیرحمی تمام مایه تشفی خاطر خویش یافت” ۴۶ ‏
و باز هم میگوید: “سلطنت او کوتاه، خونین و آکنده از خشونت و بی ثباتی بود”۴۷ ‏
در مورد شاه عباس، خمینی در یکی از سخنرانیهایش می گوید: ” و من گمان ندارم در تمام سلسله سلاطین حتی یک نفرشان آدم حسابی باشد، منتها تبلیغات زیاد بوده است، برای شاه عباس آن قدر تبلیغ کردند، با اینکه در صفویه‏ شاید از شاه عباس بدتر آدم نبوده، در قاجاریه آن قدر از ناصر الدین شاه تعریف کردند و شاه شهید و نمی‏دانم امثال ذلک،..” ۴۸
کِروسینسْکی(م۱۱۶۹ق) که خود شاهد فجایع عصر صفویه بوده است، می نویسد: “بتحقیق ایران به این خون آلودی و بی ‏شفقتی هرگز نبوده است”۴۹ وی دوره سلطنت شاه صفی صفوی را “یک سلسله انقطاع ناپذیر از بی ‏رحمی و خونریزی”۵۰ می داند!‏ و محمد رضا نصیری در مورد شاه صفی میگوید: “به عبارت دیگر عصر شاه صفی‏، عصر نسل کشی و حکومت ترور و وحشت، توطئه، نا امنی و بی‏اعتمادی توده مردم به دستگاه حاکمه بود”۵۱
دکتر عبدالمجید شجاع در مورد “شاه عباس دوم” می نویسد: “با دقت در اعمال شاه عباس دوم در مواجهه با زنانش، می توان به این نتیجه رسید که او گرفتار بیماری روانی “سادیسم” بوده که طی آن، شخص بیمار از آزار دادن و شکنجه کردن زنان لذت می برده است.”۵۲
و شاردِن که شرایط آن دوران را به عینه دیده و در دربار صفویه حضور داشته است، شاهان صفویه را مستبدترین شاهان روی زمین دانسته است!۵۳
شاردن در مورد شاه سلیمان می گوید: “شاه( شاه سلیمان) همیشه مست است و مع ‏الوصف چنان مستبد است که هر فرمانی که می‏دهد ولو در خواب باشد، باید بی ‏درنگ اجرا شود‎ . ‎بزرگان و رجال نامدار برای تحصیل ثروت و مکنت، پوست مردم را در سراسر کشور می‏کنند”۵۴ ‏
کورنی لِوبرون سیاح آلمانی که در همان دوران (دوره شاه سلیمان) به ایران آمده دربارهی استبداد شاه می نویسد: “سلطنت مطلقه ایران خودکامه ترین پادشاهی است که ممکن است توسط شاهی وجود داشته باشد. قدرتی اعمال می شود که تنها قانون،اراده اوست. مال و جان تمام اتباع در هر شرایط و در هر مقامی در اختیار اوست”۵۵
و در مورد شاه سلطان حسین، مرتضی راوندی می‌نویسد: “به نظر محققان شوروی: “…شاه سلطان حسین پادشاهی بیخرد، ضعیف النفس، بی ‏شخصیت و بی ‏استعداد بود… “آرتمی ولینسکی” سفیر روس در یادداشتهای روزانه خویش، درباره شاه سلطان حسین چنین می‏نویسد: “… حتی میان عوام الناس نیز چنین ابلهی کمتر یافت می‏شود تا چه رسد میان تاجداران.” ‏‎ ۵۶
و در مورد وضع تاسف بار مذهبی مسلمانان و همچنین مسیحیان و یهودیان و زردشتیان در عصر صفویه، مرتضی راوندی چنین می گوید:” آزادی مذهب و آزادی عقیده و ایمان که یکی از ابتدایی ‏ترین حقوق بشری است، در آن روزگار مطلقاً رعایت نمی ‏شد.”۵۷
در پایان:‏
دکترحسن جوادی میگوید:”پایه های سلسله صفویه در میان آتش و خون بنا شد.”۵۸

منابع:
۱‏ – بدایع الوقایع، ج‏۲، ص: ۲۴۷ ، زین الدین واصفی(م قرن ۱۰) ؛ بنیاد فرهنگ ایران _تهران‏
۲‏ -زین الدین واصفی که خود شاهد این کشتار بوده به تفصیل در این باره سخن گفته است. “بدایع الوقایع، ج۲ ، ص: ۲۴۷ – ۲۵۳ (پیشین)”‏
۳‏ – تاریخ حبیب السیر، ج‏۴، ص: ۴۱۸ ، غیاث الدین خواندمیر (م ۹۴۲ق) ، نشر خیام _تهران،ط۴‏
۴‏ – شاه اسماعیل اول “پادشاهی با اثرهای دیرپای در ایران و ایرانی”، ص:۱۲۱ ، دکتر منوچهر پارسادوست ؛شرکت سهامی انتشار _تهران ،ط۳‏
۵‏ – شاه اسماعیل اول، ص:۱۲۱ ، پارسادوست ؛ پیشین‏
۶‏ – ر.ک : روزگاران ص ۶۴۱ – ۶۴۲ ، عبدالحسین زرین کوب ؛ نشر سخن _تهران ،ط۵‏
۷‏ – “فتوحات شاهی، ص: ۱۲ ؛ مقدمه محقق ، محمد رضا نصیری،انجمن آثار و مفاخر فرهنگی‏ _تهران ؛ط۱” و “تشکیل دولت ملی در ایران، ص: ۴ ، والتر هینتس ؛ ترجمه کیکاووس جهانداری ؛ نشر خوارزمی _تهران ، ط۱۳۶۲”‏
۸‏ -شاه اسماعیل اول ،ص:۱۲۱ ، پارسادوست ، پیشین‏
۹‏ – روزگاران ص ۶۴۳ “پیشین”‏
۱۰‏ – ر.ک : کتاب “شیخ صفی و تبارش” از سید احمد کسروی و : “نژاد و تبار صفویه ، کسروی ، مجله آینده ، سال دوم ، تیر و مرداد ۱۳۰۶ ، شمار? ۵ و مهر ۱۳۰۶ شماره ۷”‏
۱۱‏ – ر.ک : تحقیقاتی در تاریخ ایران عصر صفوی ، ص: ۲۰۹ – ۲۱۲ ، راجر سیوری ؛ ترجمه عباسقلی غفاری فرد و محمد باقر آرام ، نشر امیر کبیر ،ط۱‏
۱۲‏ -اسلام در ایران، ص ۳۸۳ ، ایلیا پاولویچ پطروفشسکی ، ترجمه کریم کشاورز ، نشر پیام ،ط۷‏
۱۳‏ -تاریخ مفصل ایران ، ص۶۶۲ ، عباس اقبال آشتیانی ؛ نشر خیام ،ط۱۳۴۷‏
۱۴‏ -زن ، سیاست و حرمسرا در عصر صفویه ، ص۹۸ – ۹۹ ، عبدالمجید شجاع ، نشر امید مهر _ط۱‏
۱۵‏ -پیدایش دولت صفوی ، ص ۱۲۴ ،میشل مزاوی ، ترجم? دکتر یعقوب آژند ، نشر گسترده ،ط۲‏
۱۶‏ – شاه عباس اول ، پادشاهی با درسهایی که باید گرفت ،ج:۱ ص:۲۱ ، منوچهر پارسادوست ؛ شرکت سهامی انتشار _تهران ،ط۱” و در جایی دیگر به تفصیل در این باره سخن گفته است: “ر.ک : شاه اسماعیل اول، ص:۱۷۷ – ۱۸۴ ، پارسادوست ؛ پیشین”‏
۱۷‏ -“زبده التواریخ، ص: ۴۴ ، محمد محسن مستوفی‏ ؛بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار _تهران،ط۱ “و “عالم ‏آرای شاه ‏اسماعیل، متن، ص: ۲۱ ، مولف ناشناس ؛ انتشارات علمی و فرهنگی‏ _تهران؛ط۲ ” و “عالم آرای صفوی، ص: ۱۸-۱۹، به کوشش ید الله شکری، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران_تهران،۱۳۵۰”‏
۱۸‏ -روزگاران ص ۶۴۴ پیشین‏
۱۹‏ – شاه ‏اسماعیل‏ نامه (مقدمه مصحح)، متن، ص:۳۵ – ۳۶ ، قاسمی حسینی گنابادی‏ ؛ مصحح: جعفر شجاع کیهانی‏ ؛ فرهنگستان زبان وادب فارسی‏ _تهران،ط۱‏
۲۰‏ – ایران عصر صفوی ، ص:۱۴ ، راجر سیوری ، ترجمه کامبیز عزیزی؛ نشر سحر ،۱۳۶۶ش ،ط۲‏
۲۱‏ – بوداق منشی سال ۸۶۰ را ذکر کرده است (جواهر الاخبار، ص: ۱۰۹ ، بوداق منشی قزوینی ؛ میراث مکتوب _تهران ،ط۱)که البته دقیقترش چنانکه در “روزگاران ص ۶۵۹” آمده سال ۸۶۴ است.‏
۲۲‏ – نام مادر مارتا: دسپینا کاترینا (-شاهزاده کاترینا) دختر کالویوحنا(کالوژان) امپراطور طرابوزان‏ بوده است.‏
۲۳‏ -اسناد و مکاتبات تاریخی از تیمور تا شاه‏اسماعیل، متن، ص: ۳۱۶ ، عبدالحسین نوایی ؛ بنگاه ترجمه و نشر کتاب‏ _تهران،ط۱‏
۲۴‏ – تاریخ اجتماعی ایران، ج‏۲، ص: ۳۷۹ ، مرتضی راوندی ؛ نشر نگاه _تهران ،ط۲‏
۲۵‏ -روزگاران ص ۶۶۰ .. پیشین‏
۲۶‏ – تاریخ ادبیات در ایران، ج ‏۵ بخش‏۱، ص: ۹۲ ،ذبیح الله صفا ، نشر فردوس ،ط۸‏
۲۷‏ -جواهر الاخبار، ص: ۱۱۰ .. پیشین‏
۲۸‏ -فتوحات شاهی(امیر صدر الدین)، متن، ص: ۴۱۱ ، تعلیقات محمد رضا نصیری؛ انجمن آثار و مفاخر فرهنگی‏ _تهران،ط۱‏
۲۹‏ -فتوحات شاهی، متن، ص: ۴۱۱ ،تعلیقات محمد رضا نصیری .. پیشین‏
۳۰‏ -(تاریخ عالم‏ آرای امینی، متن، ص: ۲۹۱ و ص ۲۹۴ ، فضل الله بن روزبهان ؛ میراث مکتوب‏ _تهران ،ط۱) می نویسد: “سهم جلادت شیخ به پر تیری‏ بی‏پر و بال شد و سرش‏ که زیر دست فلک نشدی‏ ، در راه فلاکت پایمال شد و دست قضا نای‏ حلقش سوراخ کرد، لاجرم نغمه هلاک سرایید و مضراب پیکان بر رگ جانش در آویخت‏، هر آینه آهنگ راه عدم کرد.” ‏
۳۱‏ -تاریخ عالم‏ آرای امینی، متن، ص: ۲۹۱ .. پیشین
۳۲‏ -تاریخ عالم ‏آرای امینی، متن، ص: ۲۹۴٫٫ پیشین
۳۳‏ -تاریخ عالم ‏آرای امینی، متن، ص: ۲۹۴٫٫ پیشین
۳۴‏ -“تاریخ عالم ‏آرای امینی، متن، ص: ۲۹۵ .. .. پیشین” و “روزگاران ص ۶۶۲ .. پیشین”‏
۳۵‏ -فتوحات شاهی، متن، ص: ۴۱۲ – ۴۱۳… تعلیقات محمد رضا نصیری .. پیشین‏
۳۶‏ – ر.ک: روزگاران: ص ۶۶۲ .. پیشین‏
۳۷‏ -مادر او “مارتا” دختر اوزون حسن بود که علمشاه خاتون و حلیمه بیگم نیز نامیده می شد.‏
۳۸‏ – “ترجمه تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، ج ۴ ص۴۹ ؛باب: “شاه اسماعیل مذهب شیعه را جبرا در تبریز رواج می دهد “) و “تاریخ ادبیات در ایران، ج‏۵بخش‏۱، ص: ۹۷ ، ذبیح الله صفا ، نشر فردوس _تهران،ط۸”‏
۳۹‏ – انقلاب الاسلام بین الخواص و العوام، ص: ۲۷۱ ، محمد عارف اسپناقچی ؛ نشر :دلیل _ قم ، ط۱‏
۴۰‏ – عالم آرای صفوی ص ۳۷۵ (مجهول المؤلف)_تهران،ط۱۳۵۰ ؛ تاریخ ادبیات در ایران، ج‏۵بخش‏۱، ص: ۶۷ ، ذبیح الله صفا … پیشین‏
۴۱‏ – تاریخ ایلچی، نظام شاه، متن، ص: ۸۳ ، (پیشین)؛ فواید الصفویه، متن، ص: ۱۵ ، ابو الحسن قزوینی ؛ مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی‏_تهران،ط۱‏
۴۲‏ -تاریخ اجتماعی ایران، ج‏۷، ص: ۲۰۱ .. پیشین‏
۴۳‏ – ایران از دیده ونیزیان ؛مجله بررسی های تاریخی _ شماره ۴۹ ،صفحه ۱۱۵ ؛ بهمن و اسفند۱۳۵۲ ، حسن جوادی‏
۴۴‏ -روزگاران ص ۶۷۹٫٫ پیشین‏
۴۵‏ – تاریخ ادبیات در ایران، ج‏۵بخش‏۱، ص: ۱۰۳ ، ذبیح الله صفا .. پیشین‏
۴۶‏ – روزگاران ص ۶۸۰ .. پیشین‏
۴۷‏ – روزگاران ص ۶۸۰٫٫ پیشین‏
۴۸‏ – صحیفه امام، ج‏۱۹، ص: ۴۳۴ ؛مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی _ تهران‏‏
۴۹‏ – تاریخ ادبیات در ایران، ج ‏۵ بخش‏۱، ص: ۱۰۴ ، دکتر ذبیح الله صفا ؛نشر فردوس_تهران،ط۸‏
۵۰‏ – تاریخ ادبیات در ایران، ج‏ ۵ بخش‏۱، ص: ۱۰۴ ، (پیشین)‏
۵۱‏ -ایران در زمان شاه‏صفی و شاه‏عباس دوم، مقدمه(از نصیری)، ص: ۲۲، محمد یوسف واله قزوینی اصفهانی‏ ،محقق / مصحح: محمد رضا نصیری‏؛انجمن آثار و مفاخر فرهنگی‏ _تهران،ط۲‏
۵۲‏ -“زن، سیاست حرمسرا در عصر صفویه ص۱۵۶ ، عبدالمجید شجاع” و ” رک:سیاسی علی اکبر ، روانشناسی شخصیت، نشر سیمرغ _تهران ،ط۴”‏
۵۳‏ – سفرنامه شاردن، ج‏۳، ص: ۱۱۵۲ ؛ توس_تهران،ط۱ ‏
۵۴‏ – انقراض سلسله صفویه، متن، ص: ۲۵ ، لارنس لاکهارت،انتشارات علمی و فرهنگی‏_تهران،ط۳‏
۵۵‏ – همراه با سیاحان و جهانگردان ج۳ ص۱۷۰ – ۱۷۱ ؛ محمود حکیمی ،انتشارات آرون _تهران ،ط۱ سال ۱۳۸۳ش ؛ تاریخ اجتماعی ایران، بخش‏۱ج‏۴، ص: ۲۵۰‏
۵۶‏ – تاریخ اجتماعی ایران، ج‏۲، ص: ۴۲۵ (پیشین)‏
۵۷‏ – تاریخ اجتماعی ایران، بحش‏۲ج‏۸، ص: ۵۶ ، مرتضی راوندی ؛انتشارات نگاه_تهران،ط۲‏
۵۸‏ – ایران از دیده ونیزیان ؛مجله بررسی های تاریخی _ شماره ۴۹ ،صفحه ۱۱۸ ؛ بهمن و اسفند۱۳۵۲ ، حسن جوادی‏

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیمنشا صفویه و شاهان خونخوار صفوی 1
برچسب ها : تاریخ ,اسماعیل ,حیدر ,صفویه ,ایران، ,متن، ,تاریخ ادبیات ,ذبیح الله ,اجتماعی ایران، ,تاریخ اجتماعی ,امینی، متن، ,تاریخ اجتماعی ایران، ,عالم ‏آرا

آیا الله داراى جسم است؟

:: آیا الله داراى جسم است؟

یکی از مهمترین ویژگیهایی که انسانها برای خدا تراشیده‌اند ماوراء طبیعی بودن او است. باید به این نکته توجه کرد که «ماوراء طبیعی بودن» یک چیز هیچ اطلاعاتی راجع به آن چیز به ما نمیدهد، یعنی به ما نمیگوید که آن چیز چیست، بلکه به ما میگوید که آن چیز چه نیست(طبیعی نیست). اما به نظر میرسد نویسندگان قرآن هیچ درکی از ماوراء طبیعت نداشته‌اند. قرآن از کلمه «غیب» استفاده میکند، و غیب به معنی ناپیدا است. یک چیز ناپیدا لزومًا یک چیز ماوراء طبیعی نیست.

به نظر میرسد ماوراء طبیعت بعدها توسط فلاسفه و متکلمین اسلام وارد باورهای دینی شده است و مسلمانان احتمالا از فلاسفه یونانی آموخته‌اند که خدا باید ماوراء طبیعت باشد. از نظر قرآن الله یک شیء است. حال این شیء دارای ویژگیهای انسان انگارانه متفاوتی است است که نویسندگان قرآن به خدا نسبت داده‌اند. مثًلا الله دارای صورت است، چشم دارد، دو دست دارد، قابل دیدن است و غیره.
 تمام این موارد باعث میشود میان الله و خدا تفاوت های اساسی وجود داشته باشد. از مشهورترین سخنان باروخ اسپینوزا این است که اگر مثلث مغز داشت میگفت خدا مثلثی شکل است و اگر دایره میتوانست صحبت کند میگفت خدا دایره وار است. انسان انگارانه بودن الله نیز نمونه‌ای است از همان فرایند خداسازی انسانها که خدا را شبیه به خود خلق ذهنی کرده‌اند. در این بخش با ارائه اسناد و در بخشهاى چندگانه، بحث کوتاهی در این مورد خواهیم پرداخت.
١) الله داراى دو دست است
سوره مائده آیه ٥: و یهود گفتند دست خدا به زنجیر بسته است!، دستهایشان بسته باد و بخاطر این سخن از رحمت (الهی) دور شوند!
بلکه هر دو دست او گشاده است هر گونه بخواهد میبخشد، و این آیات که بر تو از طرف پروردگارت نازل شده بر طغیان و کفر بسیاری از آنها مى‌افزاید، و در میان آنها عداوت و دشمنى تا روز قیامت افکندیم، و هر زمان آتش جنگى افروختند آنرا خداوند خاموش ساخت و براى فساد در زمین تلاش مى کنند و خداوند مفسدان را دوست ندارد.
سوره ص آیه ٧٥: گفت: اى ابلیس چه چیز مانع تو از سجده کردن بر مخلوقى که با دست خود او را آفریدم, گردید؟ آیا تکبر کردى، یا از برترین بود؟ (بالاتر از اینکه فرمان سجود به تو داده شود!).
سوره زمر آیه ٦٧: آنها خدا را آنگونه که شایسته است نشناختند در حالى که تمام زمین در روز قیامت در قبضه قدرت او است و آسمانها پیچیده در دست راست او، خداوند منزه و بلند مقام است از شریک هائى که براى او درست میکنند.
٢) الله ساق پا دارد
در قرآن آمده است که در روز قیامت ساق پاى الله آشکار میشود.
سوره قلم آیه ٤٢: روزی که ساق آشکار خواهد شد و دعوت به سجود خواهند شد اما نخواهند توانست.
برخی از مترجمان مثل آیت‌الله مکارم شیرازی این آیه را اینگونه ترجمه کرده اند «به خاطر بیاورید روزى را که ساق پاها از وحشت برهنه میگردد و دعوت به سجود مى شوند اما قادر بر آن نیستند!» متأسفانه این ماستمالی نمیتواند خوب این آیه را بپوشاند، در آیه بالا نه از وحشت سخنی آمده است و نه از ساق پاها، تنها از یک ساق صحبت شده است که آشکار خواهد شد، یعنی قبًلا آشکار نبوده است.
آیت‌الله تلاش کرده است این ساق را به ساق پای مردم نسبت دهد اما به نظر نمیرسد او موفق شده باشد، از ایشان باید پرسید که آیا پای مردمان در آن دنیا پوشیده بوده است که بخواهد آشکار شود؟ مسلمًا مردم باید در آخرت عریان باشند، یعنی ساق پایشان از پیش آشکار است، آیا چیزی که از پیش آشکار است را میتوان دوباره آشکار کرد؟
در ضمن کلمه ساق اگر قرار بود به ساق پای مردم دلالت کند باید جمع مى‌بود نه مفرد، پس به دلیل جمع نبودن حتی به فرشتگان و اجنه نیز نمى‌تواند برگردد. در قرآن نیامده است که این ساق پا به چه کسی ارتباط دارد اما دستکم دو حدیث صحیح مى‌توان یافت که مسلمانان از محمد شنیده‌اند, الله ساق پایش را در روز قیامت آشکار خواهد کرد. این دو حدیث را میتوان در صحیح بخاری پوشینه ۹، کتاب ۹۳، شماره ۵۳۲ و صحیح_بخاری پوشینه ۶ کتاب ۶۰ شماره ۴۴۱ یافت.
 متن حدیث صحیح مسلم: فیأتیهم اللّه، تبارک و تعالى، فی صورة غیر صورته التى یعرفون. فیقول: أنا ربّکم. فیقولون: نعوذ بالله منک هذا مکاننا حتّى یأتینا ربّنا. فإذا جاء ربّنا عرفناه. فیأتیهم اللّه تعالى فی صورته التى یعرفون. فیقول: أنا ربّکم. فیقولون: أنت ربّنا …. وفی روایة أخرى:… فیقول: هل بینکم وبینه آیة فتعرفونه بها؟ فیقولون: نعم. فیکشف عن ساق… .وفی صحیح البخارى: فیکشف عن ساقه(ج ۹، ص ۱۵۹)
ترجمه: خداوند در قیامت به صورتى غیر از صورتى که مردم مى‌شناسند نزد آنها میآید و میگوید: من پروردگارتان هستم!! گویند: از تو به خدا پناه مى‌بریم !! ما همین‌جا مى مانیم تا پروردگارمان بیاید، چون بیاید ما او را مى‌شناسیم، آنگاه خدا به صورتى که مى‌شناسند میآید و مى‌گوید که من پروردگار شما هستم، گویند که تو پروردگار مائى! و در روایتى دیگر خداوند میفرماید: «آیا بین شما و او نشانه هایى است که به وسیله آن او را بشناسید؟ گویند: آرى، ساق؛ و خدا ساق خویش را آشکار میکند!!!
دیگر منابعى که این حدیث را ذکر کرده اند:
الف ـ صحیح بخارى، ج ۶، ص ۱۹۸، تفسیر سوره نآ والقلم، وج ۹، ص ۱۵۶ و ۱۵۹، کتاب التوحید، باب وکان عرشه على الماء.
ب ـ صحیح مسلم، ج ۱، ص ۱۶۴ و ۱۶۸، کتاب الایمان، باب معرفة طریق الرؤیة (باب ۸۱)، ح ۲۹۹ و ۳۰۲
٣) الله دو چشم دارد
 علامه بن باز از علماى نامى اسلام میگوید الله داراى دو چشم است، همانطور که انسانها دو چشم دارند. ایشان در کتاب معروف خود به نام مسائل الامام ابن باز در جواب سوالی درباره اثبات وجود چشم برای خداوند و تعداد آن، ضمن تایید این که خداوند چشم دارد، تعداد آن را نیز دو عدد می‌داند.
۶ – سئل : ” إن ربکم لیس بأعور ” یدل على أن العینین اثنتان ؟ الجواب : نعم.
۷ – سئل : هل ثبت أکثر ؟ الجواب : لا، بل اثنتان.
ترجمه: ۶ – آیا حدیث ” ان ربکم لیس باعور ” بر این دلالت می کند که خداوند دو چشم دارد ؟ جواب : بله.
۷ – آیا تعداد بیشتر ثابت شده است ؟ جواب : خیر، بلکه دو چشم.
منبع: مسائل الإمام ابن باز (المجموعة الثانیة)،ص ۱۰ ط دار التدمریة
٤) الله پا دارد
النَّبِیَّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ: «یَکْشِفُ رَبُّنَا عَنْ سَاقِهِ، فَیَسْجُدُ لَهُ کُلُّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ، فَیَبْقَى کُلُّ مَنْ کَانَ یَسْجُدُ فِی الدُّنْیَا رِیَاءً وَسُمْعَةً، فَیَذْهَبُ لِیَسْجُدَ، فَیَعُودُ ظَهْرُهُ طَبَقًا وَاحِدًا»
ترجمه: رسول الله گفت: پروردگار ما ساق (پایش) را برهنه میکند و همه مردان و زنان مؤمن، برایش سجده می‌کنند. ولی کسانی که در دنیا به قصد ریا و شهرت، سجده میکردند، میخواهند سجده کنند اما پشت شان مانند یک سینی (سخت) میشود.
منبع: صحیح بخاری شماره ۴۹۱۹
و همچنین در حدیث دیگرى آمده:
متن عربى : قال النبی ص لا تزال جهنم تقول : هل من مزید حتی یضع رب العزه فیها قدمه فتقول قط قط و عزتک.
ترجمه : پیامبر گفت : در روز قیامت اهل جهنم به آتش انداخته می شوند و جهنم مدام تقاضای زیادت می‌کند ٬ تا اینکه خدا پای خود را در جهنم می گذارد. در اینجاست که جهنم می گوید تو را به عزتت سوگند بس است٬ بس است.
منبع: صحیح بخاری حدیث ۶۶۶۱ صفحه ۱۲۷۲ باب ۱۲ : الحلف بعزه الله وصفاته. کتاب الایمان و النذور.چاپ بیت الافکار الدولیه للنشر.
٥) الله دست دارد
متن عربى حدیث: عن النبی قال :ان یمین الله ملای لا یغبضها نفقته سحاءالیل و النهار ارئیتم ما انفق منذ خلق السموات و الارض فانه لمینقص ما فی یمینه وعرشه علی الماءوبیده الاخری الفیض اوالقبض یرفع اویقبض
ترجمه:  رسول الله فرمود دست راست الله پر است و از احسان وانفاق او کاسته نمیگردد واحسانش شب وروز به طرف بندگانش سرازیر است نمی‌بینیند از آن روزی که آسمان ها وزمین را آفریده است برای بندگانش احسان وانفاق میکند این احسان دائمی از آنچه در دست او است کم نمیشود ودر نعمت های وی نقصانی به وجود نیامده است. و عرش الله در روی اب قرار رفته استو در دست دیگر الله  فیض و احسان یا قبض و اخذ نمودن است.که بر افرادی مقام و ثروت میدهد و مقام وثروت افراد دیگر را از دستشان میگیرد.
منبع: صحیح بخاری شماره ۷۴۱۹
حتى در قرآن نیز به دست الله اشاره شده :
آیه ٦٤ سوره مائده: قَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ
ترجمه: و یهود گفتند: «دست الله (با زنجیر) بسته است.» دستهایشان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند! بلکه هر دو ید او، گشاده است.
و یا اینکه در آیه اى دیگر آمده:
آیه ٧٥ سوره ص: قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ
ترجمه: فرمود اى ابلیس چه چیز تو را مانع شد که براى چیزى که به دو دست خویش خلق کردم سجده آورى آیا تکبر نمودى یا از برترى‏‌جویانى.
علامه بن باز : خدا دو دست دارد و در هر دست ۵ انگشت قرار دارد.
متن عربى حدیث: سألت شیخنا عن حدیث إثبات الأصابع لله، هل هو للحصر، وأن الأصابع خمس ؟ الجواب : نعم.
ترجمه: از شیخ ما [بن باز] در مورد حدیث انگشان خداوند سوال کردند که مراد این حدیث تعداد خاصی است؟ و آیا انگشتان [خدا] پنج تا است؟ پاسخ داد: آری.
منبع: مسائل الإمام ابن باز (المجموعه الأولى)، ص۳۷
٦) الله موى فرفرى دارد
تصریح علامه ابن تیمیه بر اینکه خدا مو فرفری است و ریش ندارد با سند صحیح
فی حدیث الصحیح المرفوع عن قتاده عن عکرمه عن ابن عباس قال ٬ قال : رسول الله ص رایت ربی فی صوره شاب امر له و فره جعد قطط فی روضه خضراء.
ترجمه : در حدیث صحیح از ابن عباس که می گوید : پیامبر گفت : پروردگارم ( الله ) را به صورت یک جوان دیدم که هنوز مو در صورت نداشت. و موی سرش هم مجعد و فرفری بود٬ و در یک جای سر سبز ایستاده بود.
منبع: بیان تلبیس جهمیة ج ۷ ص ۲۹۰ چاپ ط وزاره الششون الاسلامیه
٧) الله خر سواری می کند
ابن عساکر از علماى بزرگ اهل سنت می‌نویسد: إنه ینزل بذاته و یتردد علی حمار
ترجمه: خدا از آسمان به زمین می‌آید و سوار یک الاغ می شود.
منبع: تبیین کذب المفتری، ابن عساکر، ج۱، ص۳۱۱؛ دار النشر: دار الکتاب العربی – بیروت – ۱۴۰۴، الطبعة: الثالثة
٨) الله بند تنبان دارد
حدیثى در کتاب صحیح بخارى بدین مضمون به این موضوع اشاره دارد.
متن عربى حدیث شماره ۴۸۳۰  –  حَدَّثَنَا خَالِدُ بْنُ مَخْلَدٍ حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ قَالَ حَدَّثَنِی مُعَاوِیَةُ بْنُ أَبِی مُزَرِّدٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ خَلَقَ اللَّهُ الْخَلْقَ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْهُ قَامَتْ الرَّحِمُ فَأَخَذَتْ بِحَقْوِ الرَّحْمَنِ فَقَالَ لَهُ مَهْ قَالَتْ هَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ بِکَ مِنْ الْقَطِیعَةِ قَالَ أَلَا تَرْضَیْنَ أَنْ أَصِلَ مَنْ وَصَلَکِ وَأَقْطَعَ مَنْ قَطَعَکِ قَالَتْ بَلَى یَا رَبِّ قَالَ فَذَاکِ…
ترجمه: از پیامبر روایت شده: وقتی خدا  همه خلق را آفرید . رحم بلند شد و ایستاد و محکم بند تمبان خدا گرفت! و خدا به او گفت: که چرا بند تمبان مرا گرفتی!؟ رحم گفت: من از قطع رحم به تو پناه می برم. خدا به او میگوید: آیا راضی نیستی که هرکه قطع رحم کند من با او قطع میکنم ؟ رحم گفت: راضی شدم و بند تمبان خدا را رها کرد.
منبع: صحیح بخاری ج۳ص۲۹۲ مکتبه سلفیه کتاب التفسیر سوره محمدص آیه (وتقطعوا ارحامکم)
توضیح: {الحقو} همان طور که علمای بزرگ اهل سنت گفته اند،همان گره بند شلوار است . دقت کنید : قوله : ( فأخذت ) : …. وقال عیاض : الحقو معقد الإزار .. {حقو} گره بند شلوار است.
ممکن است برای کسانی که آشنایی چندانی با قرآن و حدیث ندارند و یا حتى آنان که اطلاع کمى دارند، آیات و احادیث بالا و تفاسیرى که ارائه شده است کمی عجیب و غریب به نظر برسد.
اما خوب است این عزیزان بدانند که در میان مسلمانان اینگونه تفاسیر سابقه تاریخی طولانی دارد. یکی از مکاتب عمده کلامی در تاریخ اسلام مکتب اشاعره است که در مقابل مکتب معتزله توسط ابوحسن اشعری تاسیس شده بود. اشاعره نسبت به معتزله بنیادگراتر(متعصب تر) بودند, یعنی تاکید بیشتری به قرآن و حدیث داشتند تا استفاده از عقلانیت. اشاعره مدافع بیشتر آنچه در بالا آمده است بوده اند، مثًلا معتقد بوده اند که خداوند را در روز قیامت میتوان با چشم دید. معتزلیون از طرف دیگر منتقد جدی این نظر بودند و طرفدار تفسیر استعاره ای (Metaphorical) از این آیات بودند، زیرا معتقد بودند اگر این آیات را تحت اللفظی(Literal) تفسیر کنند، الله شبیه به انسانها میشود. روشن است که معتزله ابتدا وجود الله را پذیرفته بودند و بعد میخواستند تفسیری سازگار با وجود الله ارائه دهند و برای یک محقق یا منتقد چنین فرضی از پیش اثبات نشده است، لذا طبیعتًا دلیلی وجود ندارد که نظر معتزله در این مورد را بپذیرد.
معتزله با عقل به ماست مالی و توجیه قرآن پرداخته اند و روى به فریبکارى و تفاسیر من دراوردى از قرآن آورده اند ولى اشاعره بیشتر خود قرآن را در نظر داشته اند و نه تفسیر مفسیرین. در میان مسلمانان فعلی نیز این دو دیدگاه همچنان رواج دارد، مثًلا سلفی ها(همان کسانی که شیعیان آنها را وهابی ها میخوانند) که در نادیده گرفتن عقلانیت و استدلال و برداشت بنیادگرایانه از دین از سایر مسلمانان سبقت گرفته اند همچنان معتقد هستند که ممکن است این آیات واقعی باشند و برداشت درست از آنها برداشت تحت اللفظی است. ابن تیمیه بنیانگزار این تفکر حتی بخاطر تفاسیر انسان انگارانه اش از این آیات تکفیر شد و به زندان انداخته شد. این دسته با استناد به آیاتى که قرآن را ساده و روان میداند، آیات قران را بدون متوصل شدن به استعاره و فنون ادبى، میخوانند و اجرا میکنند.
اشعریون میدانستند که این مسائل قرآن بسیار حساس هستند و فکر کردن در مورد آنها ممکن است مسلمانان را به این نتیجه برساند که قرآن کتاب باطلی است و الله موجودی خیالی، از همین رو آنها تلاشى برای توضیح تفسیرات خود نمى کردند. مثلا انس بن مالک گفته است «اینکه خدا خود را بر روی عرش قرار داده است، مشخص است و باورداشتن آن واجب است اما پرس و جو کردن در مورد آن بدعت است.» روشن است که اشاعره با خرد ستیزه دارند اما دستکم صداقت آنها را میتوان ستود و چون دلیلی برای تعصب و دفاع از دین وجود ندارد یک شخص خردگرا طبیعتًا در این مورد هم نظر با تفسیر اشاعره خواهد بود.
قابل پیش بینی است که مسلمانان در مورد این مسئله به باورهای اعتزالی چنگ خواهند زد یعنی خواهند گفت که منظوراز دست و چشم و سایر مطالبی که در بالا به آنها اشاره شد واقعًا دست و چشم و غیره نیست. ترجمه های مسلمانان از قرآن معمولاً این کلمات را به معانی دیگری ترجمه میکنند. مثًلا آیت الله مکارم شیرازی که یکى از بزرگترین محترفین در ترجمه و تفسیر قرآن در قرن حاضر است، کلمه «ید» را به قدرت ترجمه کرده است، وجه را به «ذات»، و برای هرکدام از این کلمات و عبارتها منظور های دیگری را در نظر گرفته است که با روح خود کلمات و معانى واقعى آنها فرسنگها فاصله دارد.
در پاسخ به این اعتراض باید به دو مسئله مهم توجه کرد، یکم اینکه واژه های «قدرت» و «ذات» خود عربی هستند و هرگاه منظور الله این واژه ها میبود خود از آنها استفاده میکرد، چنانچه در سایر جاهای قرآن از این واژه ها استفاده شده است، دوم اینکه اگر تنها یکی از این موارد یافت میشد شاید مى توانستیم از آن چشم پوشی کنیم و نظر این دسته از مسلمانان را بپذیریم، اما تعداد بالای ویژگیهای انسانی که به خدا نسبت داده شده است و همچنین تکرار و تعدد آنها سندی علیه این ادعا است.
پر واضح است که تکرار شدن ویژگی هایى مثل: چهره، دست، چشم و غیره نمیتواند تصادفی باشد، لذا احتمال اینکه منظور نگارنده قرآن از این ویژگی ها، واقعا معنی واقعی این کلمات باشد. و احادیث مختلف و تأکید علماى بزرگ مسلمان مخصوصا در قرنهاى اولیه، خود بزرگترین دلیل بر این ادعاست.
دیگر منابع: 
١. فتح الباری شرح صحیح بخاری ج۸ص۴۴۵ چاپ دار المعرفة للطباعة والنشر
٢. پاورقی الموطا امام مالک ج۱ص۲۲۲ دار إحیاء التراث العربی
٣. شرح صحیح مسلم نووی ج۷ص۳  دار الکتاب العربی
٤. عمده القاری ج۱۹ص۱۷۲ دار إحیاء التراث العربی
٥. لسان العرب ابن منظور ج۱۴ص۱۹۰ ـ
٦.  پاورقی کنزالعمال ج۶ ص۵۴۸ مؤسسة الرسالة.
 imageimage
imageimageimageimageimage

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیآیا الله داراى جسم است؟
برچسب ها : الله ,ترجمه ,حدیث ,قرآن ,صحیح ,آشکار , صحیح بخاری ,منبع  صحیح ,صحیح بخاری ,حدیث صحیح ,آشکار خواهد ,منبع  صحیح بخاری , صحیح بخاری شماره ,إحیاء الت

رد ادعای قرآن در مورد راهنما بودن

:: رد ادعای قرآن در مورد راهنما بودن
قرآن کلام خداست و براى هدایت بشریت آمده است. هر کدام از آیات سوره‌هاى قرآن پیامى براى هدایت انسان دارد و با بکار بردن آن راه سعادت به انسانها نشان داده مى‌شود. اینها ادعاى خود قرآن و تمامى مسلمانان مى‌باشد. حال برای بررسى این ادعا، یکى از سوره‌هاى قرآن را مورد کنکاش قرار میدهیم .

سوره مسد که یکی از سوره‌هاى مکى قرآن مى‌باشد و در مقابل اذیت و آزار ابولهب عموی محمد که مرد بسیار دانایى، و از بزرگان قریش بود نازل شده.

به نام خداوند رحمتگر مهربان  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
بریده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد (۱) تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ
دارایى او و آنچه اندوخت ‏سودش نکرد (۲) مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ
بزودى در آتشى پر زبانه درآید (۳) سَیَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ
و زنش آن هیزم کش(۴) وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ
بر گردنش طنابى از لیف خرماست (۵) فِی جِیدِهَا حَبْلٌ
خوب چندبار این سوره و ترجمه آنرا بخوانید !
١- کدام قسمت از این سوره براى هدایت بشر مورد استفاده قرار مى‌گیرد؟
٢- چرا خداى محمد مانند یک پیرزن ناتوان ابولهب را نفرین مى‌کند؟
٣- چرا خداى محمد همسر ابولهب را بخاطر شغلش مورد تمسخر قرار میدهد؟
به نظر شما اگر خداوند گوینده این آیات بود نیازى بود که بدین صورت بسان یک فرد بسیار ناتوان و ذلیل به یک انسان نفرین کند و همسرش را مورد تمسخر قرار دهد ؟؟
اصولا وجود چنین آیاتى کدام درد از بشریت یا حداقل خود مسلمانان را دوا کرده است؟
این آیات و آیه‌هاى مشابه به وضوح نشان میدهد که نه خدا بلکه یک انسان سراینده قرآن بوده و فقط انها را به نام خداى زبان بسته خود به خورد مردم داده .
فراموش نشود در مدت ١٣ سال دعوت محمد در مکه تنها حدود ٦٠ نفر که فقط ٢ -٣ تن از آنها از آدمهاى سرشناس مکه و بقیه برده‌هاى فرارى و فقرا بودند که به دین او ایمان آوردند ولى در مدینه وقتى ایشان و اعوان و انصارش شمشیر کشیدند و شروع به دزدى و غارت کردند، توانست با زور شمشیر اعراب را به اسلام ترویج کند.
منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیرد ادعای قرآن در مورد راهنما بودن
برچسب ها : قرآن ,مورد ,ابولهب ,محمد ,خداى ,سوره ,براى هدایت ,تمسخر قرار ,مورد تمسخر , چرا خداى ,سوره‌هاى قرآن

رد معجزات عددی و ریاضی قرآن

:: رد معجزات عددی و ریاضی قرآن
برخی از قرآن پژوهان در سالهای اخیر کشفیاتی درباره‌ی نظم عددی ایات قرآن و مناسبات آماری میان برخی از واژگان این کتاب کرده‌اند که بسیار جالب توجه می‌باشد؛ در ذیل به ۳ مورد از آنها اشاره میکنیم:

۱-دو کلمه عقل و نور هر کدام به تساوی ۴۹ بار تکرار شده است (اشاره به نقش تعقل در هدایت)

۲- کلمه “شهر” به معنای ماه دقیقاً ۱۲ مرتبه در قرآن به کار رفته است.
۳- نمازهای یومیه پنج وقت دارد و کلمه صلوه نیز در قرآن به همین تعداد آمده است.
و اما پاسخ ما به این معجزه تراشیها:
۱) شما گفتید که:
۱- دو کلمه عقل و نور هر کدام به تساوی ۴۹ بار تکرار شده است (اشاره به نقش تعقل در هدایت)
اولا عقل و نور چه ربطی با هم دارند و کسی جز سفسطه کاران ارتباط مستقیم آنان را بیان نمی کند.
دوم اینکه کلمه‌ی “عقل” حتی یک بار هم در قرآن نیامده بلکه مشتقات آن به صورت فعل به ۵ حالت و جمعا ۴۹ بار در قرآن آمده است که مدعی اعجاز بر خلاف سایر موارد که واژگان خاص را گلچین می‌کردند این بار تمامی مشتقات آن را مد نظر قرار دادند:
تعقلون (۲۴ بار)
یعقلون (۲۲ بار)
عقلوه (۱ بار)
نعقل (۱ بار)
یعقلها (۱ بار)
جزئیات را ننوشتیم چون با مدعی در مورد تعداد این واژگان اختلاف نظری نیست؛ کل مشتقات نور که شامل نار هم می‌شود جمعا ۱۹۴ بار و به ۱۰ حالت در قرآن تکرار شده است؛ کلمه‌ی نور با مشتقات آن هم به ۸ حالت و جمعا ۴۹ بار در قرآن آمده است:
نور (۲۴ دبار)
نورا (۹ بار)
نوره (۴ بار)
نورهم (۴ بار)
منیر (۴ بار)
نورکم (۱ بار)
نورنا (۱ بار)
نار (۱۲۶ بار)
نارا (۱۹ بار)
همانگونه که مشاهده می‌شود نور به صورت معرفه ۲۴ بار در قرآن تکرار شده و در تمامی این موارد اسم هستند در حالی که تمام موارد عقل نه اسم بلکه فعل می‌باشند. ضمنا چرا واژگانی مانند فکر را حذف کرده‌اند، البته یادآور می‌شوم که قرآن جایگاه عقل را در قلب می‌داند.
۲) شما گفتید:
۲- کلمه “شهر” به معنی ماه، دقیقا ۱۲ بار در قرآن به کار رفته, در اینجا نیز شما مرتکب دروغ و مغلطه شده‌اید، زیرا کلمه‌ی “شهر” در ۵ حالت کلی و جمعا ۲۱ بار در قرآن آمده است:
الشهر (۶ بار):
بقره/۱۸۵ – بقره/۱۹۴ (دو بار) – بقره/۲۱۷ – مائده/۲ – مائده/۹۷ -.
شهر (۴ بار):
سبا/۱۲ (دو بار) – بقره/۱۸۵- قدر/۳
اشهر (۵ بار):
بقره/۱۹۷ – بقره/۲۲۶ – بقره/۲۳۴ – توبه/۲ – طلاق/۴.
الاشهر (۱ بار):
توبه/۵
شهرا (دو بار):
توبه/۳۶ – احقاف/۱۵.
شهرین ( دو بار):
نساء/۹۲ – مجادله/۴.
شهور ( یک بار):
توبه/۳۶
شاید بگوئید که تنها حالت مفرد مد نظر است، اولا چرا تنها حالت مفرد و ثانیا باز در همین حالت نیز همانگونه که مشاهده می‌گردد ۶ حالت به صورت نکره و ۶ حالت دیگر به صورت معرفه است؛ احتمالا اگر این موضوع به صورت ۴ و ۸ بود شما باز از دل آن معجزه‌ی ۴ ماه حرام استخراج را می‌کردید!
۳) شما گفتید:
۳- نمازهای یومیه ۵ وقت دارد و کلمه صلوه نیز در قرآن به همین تعداد آمده.
در اینجا چیزی جز دروغگوئی شما وجود ندارد و کلمه‌ی صلاه (نماز) و مشتقات آن ۹۹ بار در قرآن تکرار شده:
الصلاه (۶۷ بار):
بقره/۳ – بقره/۴۳ – بقره/۴۵ – بقره/۸۳ – بقره/۱۱۰ – بقره/۱۵۳ – بقره/۱۷۷ – بقره/۲۳۸ – بقره/۲۷۷ – نساء/۴۳ – نساء/۷۷ – نساء/۱۰۱ – نساء/۱۰۲ – نساء/۱۰۳ (سه بار) – نساء/۱۴۲ – نساء/۱۶۲ – مائده/۶ – مائده/۱۲ – مائده/۵۵ – مائده/۵۸ – مائده/۹۱ – مائده/۱۰۶ – انعام/۷۲ – اعراف/۱۷۰ – انفال/۳ – توبه/۵ – توبه/۱۱ – توبه/۱۸ – توبه/۵۴ – توبه/۷۱ – یونس/۸۷ – هود/۱۱۴ – رعد/۲۲ – ابراهیم/۳۱ – ابراهیم/۳۷ – ابراهیم/۴۰ – اسراء/۷۸ – مریم/۳۱ – مریم/۵۵ – مریم/۵۹ – طه/۱۴ – طه/۱۳۲ – انبیاء/۷۳ – حج/۳۵ – حج/۴۱ – حج/۷۸ – نور/۳۷ – نور/۵۶ – نور/۵۸ (دو بار) – نمل/۳ – عنکبوت/۴۵ (دو بار) – روم/۳۱ – لقمان/۴ – لقمان/۱۷ – احزاب/۳۳ – فاطر/۱۸ – فاطر/۲۹ – شوری/۳۸ – مجادله/۱۳ – جمعه/۹ – جمعه/۱۰ – مزمل/۲۰ – بینه/۵.
اما سایر مشتقات صلاه:
صلاتَهم (۶ بار):
انعام/۹۲ – انفال/۳۵ – مؤمنون/۲ – معارج/۲۳ – معارج/۳۴ – ماعون/۵.
صلاتک (۳ بار):
توبه/۱۰۳ و به معنای دعا – هود/۸۷ – اسراء/۱۱۰.
صلوات (۴ بار):
بقره/۱۵۷ و به معنای درود – بقره/۲۳۸ – توبه/۹۹ و به معنای دعا – حج/۴۰ و به معنی پرستشگاه یهودیان و معادل کنیسه.
صلواتهم (۱ بار):
مؤمنون/۹
صلاته (۱ بار):
نور/۴۱
صلاتی (۱ بار):
انعام/۱۶۲
مصلین (۳ بار) و به معنای نمازگزاران:
معارج/۲۲ – مدثر/۴۳ – ماعون/۴
مصلی (۱ بار) به معنی جای نماز خواندن.
احتمالا اگر در یکی از این مشتقات عدد ۵ و یا ۱۷ وجود داشت از دلش معجزه‌ی نماز ۵ گانه و یا ۱۷ رکعت نماز روزانه استخراج می‌کردند.
فراموش نکنیم که دروغ در اسلام برای مواقع ضروری و مصلحتی صواب دارد و در راه گسترش دین هر دروغى جایز است.
با کسانى که دروغ گفتن را صواب میدانند مواجهیم.
منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیرد معجزات عددی و ریاضی قرآن
برچسب ها : بقره ,قرآن ,توبه ,حالت ,مائده ,نساء ,قرآن آمده ,صورت معرفه , شما گفتید ,تنها حالت ,حالت مفرد

نکاح یعنى چه ؟

:: نکاح یعنى چه ؟
آیا معنی خطبه عقد را به زبان فارسی می‌دانید؟

همه ما بارها در مراسم ازدواج افراد دیگر حضور داشته‌ایم واین متن عربی را شنیده‌ایم، اما در واقع معنی این خطبه را به زبان فارسی می‌دانید؟؟

خطبه ای که ائمه به اصطلاح معصوم که همه به اندازه موهای سرشان کنیز و برده داشتند و از انها تمتع جنسی می‌بردند، از آن مکرر استفاده کرده اند معنا و مفهومش چیست؟

از شر نفس و اعمال خود به الله پناه می‌بریم. کسی را که الله راهنمایی کند هیچکس نمیتواند گمراهش کند. ای کسانی که ایمان اورده اید همیشه به الله روی کنید و به او متکی باشید. و به الله متکی شوید و به خویشان یگانگی کنید و بدانید که الله مراقب شماست. والله منش شما را درست خواهد کرد و گناهان شما را خواهد بخشید و هر کس از الله و پیامبرش فرمانبرداری کند به پیروزی خواهد رسید.
بعد از خواندن جملات بی اهمیت بالا آخوند (با عمامه و بدون عمامه) از عروس میپرسد: آیا وکیلم شما را به عقد آقای ….. در بیاورم؟؟
هنگامی که عروس پاسخ مثبت داد رو به داماد میکند و همین پرسش را از او میکند.
حالا ببینیم پس از شنیدن پاسخ مثبت داماد آخوند از طرف عروس پاسخ چیست؟
برای این قسمت متن عربی رو هم می‌نویسم: انکحتک و زوجتک نفسی الی صداق المعلوم
واژه انکحتک از ریشه -ن ک ح- میاد که کلمه نکاح هم از همین ریشه میاد.
معنی این جمله که از طرف عروس به داماد گفته میشود این هست: من در برابر پول معینی که به من میدهی خود را در مقابل تو به گا…ن میدهم.
 البته پوزش میخواهیم که ناچار شدیم این کلمه را ذکر کنیم وهدف آگاهی دادن می باشد، و عروس در برابر شنیدن جمله بالا که از طرف وکیلش (عاقد)بیان میشود, میگوید: قبول میکنم
در فرهنگ دهخدا(جلد نه صفحه ۷۲۱) (نکاح) دارای دو معنی (جماع کردن) و (گ ا ی ی د ن) میباشد.
 همچنین در فرهنگ عربی به عربی(التوقیف علی مهمات التعاریف) نکاح به این صورت توضیح داده شده: (ایلاج ذکر فی الفرج لیصر بذالک کالشی الواحد) که معنی کلمه به کلمه آن میشود:  وارد کردن آلت تناسلی مرد در آلت تناسلی زن برای اینکه یک جسم واحد بشود.
مطالب بالا برگرفته شده از کتاب (زن در دام ادیان ابراهیمی) نوشته دکتر مسعود انصاری میباشد.
حال از بانوان مسلمان ایرانی می پرسیم که با علم بر این موضوع بازهم سنگ اسلام را به سینه می زنید؟
یا بر اثر تعصبات کور و جهل بر درستی آن پافشاری می کنید؟
براستی کدام انسان عاقل و فهمیده‌ای بعد از دانستن معنای واقعی جملات عربی که بصورت سنت و آئین مقدس درآمده است مسلمان و باورمند به اسلام باقی می‌ماند؟
چرا روحانیون که براى فرستادن زورکى ما به بهشت زحمت میکشند صادقانه این مطالب را براى ما بیان نمی‌کنند؟
برای دانستن معنای کلمه نکاح در زبان عربی و در خطبه عقد این ویدئو را ببینید.
منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندینکاح یعنى چه ؟
برچسب ها : عربی ,الله ,نکاح ,کلمه ,عروس ,معنی ,دانستن معنای ,کلمه نکاح ,پاسخ مثبت ,عروس پاسخ ,زبان فارسی

تهدید کسانی که قرآن را نقد می‌کنند

:: تهدید کسانی که قرآن را نقد می‌کنند

در قرآن آیات زیادی وجود دارد که کسانی را که در مورد قرآن بحث و نقد می‌کنند را تهدید به عذاب دنیوی و اخروی می‌کند. از جمله:

حج ۵۱:  و کسانى که در آیات ما مى‌کوشند بقصد عاجز کردن(نقد کردن) آنان اهل دوزخند.
مفهوم صریح این آیه اینست که شما می‌توانید در قرآن فکر کنید ولی نتیجه گیری شما همیشه باید در تأیید قرآن باشد.

خوب اینکه دیگر فکر نیست!

 این روش قرآن همانی است که ولایت‌فقیه در ایران و  ملامحمدعمر در افغانستان دارند.
 ولایت‌فقیه ایران بارها و بارها گفته است که شما باید اهل تفکر و اندیشه‌ی سیاسی و تدبر و نقد باشید. اما بشرطی(شرط عملی) که فقط و فقط به قبول و تأیید و تمجید نظر ولی فقیه منجر شود. چون اگر نشود زندان و شکنجه و مرگ در انتظار شماست. می‌بینید که این خفقان هول انگیز ریشه در قرآن دارد.
این ترس از بحث و نقد، دلیل واضحی بر غیر الهی بودن قرآن است. چون کسیکه سخن درست و حقی دارد دیگران را دعوت به نقد و ارز یابی می‌کند و بدینوسیله حقانیت سخنش آشکارتر می‌شود.
 این روش همان روشی است که دنیای علم و تمدن را به اوج امروزین رسانده است. امروزه کلیه‌ی مقالات تحقیقاتی قبل از چاپ در مجلات معتبر علمی، برای نقد نزد حداقل سه نفر از محققان همان رشته فرستاده می‌شود تا آنرا نقد کنند و این روش بسیار مفیدی است که بطور پیوسته به رشد مستمر علم کمک می‌کند. طبیعی است کسیکه در کار تحقیقاتی‌اش تقلب کرده باشد یا به خطا رفته باشد از این نقادی هراسان می‌شود و نهایتا زیان می‌بیند ولی حقیقت و دانش از این نقادی سود مستمر می‌برد.
ترس شدید محمد از بحث در قرآن و تهدید وحشتناک نقادان قرآن نشان می‌دهد که محمد به صحت دعاوی خود در قرآن مشکوک بوده و می‌خواسته راه هر گونه بحث را در قرآن ببندد. 
محمد پس از قدرت یافتن در مدینه این تهدید را عملی کرد بدین نحو که هر کس قرآن را نقد کند حکمش مرگ است و این حکم مورد اتفاق فرق مختلف اسلامی است.
از نظر فقه اسلامی کسی که به قرآن ایراد بگیرد اگر مسلمان بوده، مرتد می‌شود و حکمش مرگ است و اگر نامسلمان باشد نیز حکمش مرگ است.
ممکن است مطرح شود که در قرآن بطور مکرر به تفکر در قرآن توصیه شده است. آیا این نشانه‌ی‌ قبول نقد نیست؟  خیر؟
چون تفکر مورد نظر محمد، تفکر واقعی نیست. در یک تفکر واقعی فرد بطور بی‌طرفانه سعی در یافتن نقاط ضعف و قوت و دلائل یک موضوع می‌کند.
ولی محمد انتظار دارد که تفکر در قرآن، فقط موجب تأیید بی چون و چرای آن شود و هرگونه تلاش برای عیب یابی را حواله به شمشیر و جهنم می‌کند. اینکه تفکر نیست این دعوت به بردگی فکری و تسلیم محض و مسدودکردن راه اندیشه است. منظور از علم در اسلام، علم دین است و منظور از تعقل و تفکر در اسلام، تنها آن چیزی است که به قبول بی‌قید و شرط اسلام بینجامد.
بنابراین با توجه به کلیه‌ی آیات مربوطه، تفکر در قرآن یعنی قبول بی‌قید و شرط و بی‌تردید قرآن و هرگونه نقد قرآن بی عقلی بحساب آمده است.
با توجه به آنچه گفته شد، محمد راه هرگونه تفکر بی طرفانه‌ی واقعی را در قرآن بسته است و هر گونه نقد قرآن را به شمشیر و آتش حواله داده است و این دلیل واضحی بر غیر الهی بودن قرآن است.
چون اگر قرآن از خدا بود، صد در صد درست بود و خدا ترسی از نقد آن نداشت چون تفکر و نقد و بحث بیشتر، منجر به آشکار شدن بیشتر حقیقت آن می‌شد.

منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیتهدید کسانی که قرآن را نقد می‌کنند
برچسب ها : قرآن ,تفکر ,می‌کند ,محمد ,می‌شود ,قبول ,قبول بی‌قید ,تفکر واقعی ,بودن قرآن ,الهی بودن ,دلیل واضحی

چرا امامت به فرزندان حسن بن على نرسید

:: چرا امامت به فرزندان حسن بن على نرسید

این همیشه یک سوال بوده که چرا امامت بعد از حسن بن علی به فرزندانش نرسیده, بلکه به حسین  و فرزندانش البته(نه همه) رسیده!

چرا فرزندان حسن معصوم نیستند؟ در حالی که حسن هم در زیر کساء، و طبق ادعاى شیعیان جزو معصومین بود.
وقتی به شیعیان گفته میشود طبق عقیده خودتان فقط پنج نفر زیر کساء بودند و معصوم شدند و به ۵ تن آل عباء معروف گشتند، پس بقیه ۹ فرزند از نسل حسین چگونه معصوم شدند در حالی که زیر کساء نبودند بلکه اصلا به دنیا نیامده بودند, از کجا به عصمت رسیدند، اگرچه پاسخی ندارند اما برای اینکه حرفی زده باشند می گویند به این دلیل که آن ۹ نفر از نسل حسین هستند و خود به خود داخل اهل کساء و معصوم مى شوند.

درحالی که این پاسخ عقلانی و منطقی نیست و حتی منصفانه هم نیست، زیرا حسن هم از آل عبا بود. چرا فرزندان او معصوم نشدند و امامت به آنها نرسید؟ اما چرا امامت در حسن منقطع شد و به برادرش و فرزندانش رسید دلایلی دارد از این میان که:
حسن بزرگترین اصل از اصول مذهب شیعه را از بین برد و آنرا در مقابل پول به معاویه واگذار کرد، و میدانیم که بزرگترین اصل نزد شیعه، امامت هست و هرکس انکارش کند ویا ترکش کند نزد شیعه کافر و مرتد هست.
حال چگونه حسن بزرگترین اصول را زیر پا گذاشت و با معاویه که نزد شیعه کافر هست صلح کرد و امامت را در مقابل پول و زنان  فروخت ؟
چگونه حسن مهمترین اصل از مذهب شیعه را نقص کرد ولى هنوز بعنوان امام و معصوم خوانده میشود؟  چگونه دچار این کفر بزرگ طبق عقیده شیعه شد! و امامت تفویض شده توسط الله را ترک گفت درحالی که طبق عقیده شیعه دارای ولایت تکوینی بود وعلم غیب داشت و از همه مهمتر معصوم بود و خطا نمی کرد! چگونه حسن نقص عصمت کرد؟ چگونه فرمان الله و ولایت تکوینی را فراموش کرد؟
آیا اینها دلیل عدم رضایت شیعیان از حسن و قرار دادن امامت در نسل حسن بوده؟ ایا اینها اسباب تفضیل حسین و نسلش بر حسن خوشگذران و مالدوست بوده؟
ای مدعیان شیعه و اى اخوندها:
این کار  حسن  در باب اسقاط امامت، امامت به نص را باطل میکند. به این دلیل که اگر حسن از طرف خداوند منصوص به امامت بوده هرگز از آن نمی گذشت زیرا امامت در شیعه از نبوت هم بالاتر هست. آیا شنیده اید که پیامبری از رسالت کناره گیری کند؟ این موضوع درمورد على و اکثر فرزندان حسین نیز صدق مى کند.
گرچه با این کار حسن و باقى ائمه، عصمت آنها نیز ساقط شده است. سوالی که پیش می آید این است که، اگر حسن امام معصوم از طرف خدا هست، چگونه حسن مهمترین ارکان مذهب شیعی را زیر پا گذاشته است؟ و چگونه هنوز شیعه باز بر این عقیده هستند, در حالی که امامشان بر این عقیده نبود!
اما این ادعای ما را روایتی در بحارالانوار ثابت می کند
بحار الانوار :ج ۴۲ ص : ۷۷ 
 ترجمه: {هنگامی که حسین بن علی کشته شد محمد بن حنفیه نزد علی بن الحسین رفت و به او گفت ای فرزند برادرم میدانی که رسول الله برای امامت علی وصیت کردند وسپس به حسن و حسین و پدر تو کشته شد و وصیتی نکرد ومن عموی تو هستم و جای پدرت می باشم و از فرزندان علی هستم و از نظر سنی هم از تو بزگتر و به حق تر در این امر هستم(امامت) پس علی بن الحسین گفت: ای عمو تقوای الهی پیشه کن همانا پدرم برای من وصیت کرده امامت را وقتی که به عراق میرفت و قبل از اینکه شهید شود این عهد را در گردن من قرار داد و این سلاح رسول الله هست در نزد من همانا خداوند تعالی : هنگامی که حسن با معاویه صلح نمود وصیت و امامت را در نسل (پشت) حسین قرار داد).
و بر اساس همین ادعاى محمد ابن حنفیه روایات زیادى در کتب شیعه منجمله اصول کافى وجود دارد که محمد بن حنیفه را زناکار مینامند و یا اینکه براى شهادت در امر امامت، به حجرالأسود بعنوان شاهد متوصل میشوند.(در پستى دیگر مفصل به این روایات خواهیم پرداخت)
این ادعاى روحانیون شیعه به خودى خود، الله را زیر سئوال مى برد، زیرا الله قبلا حسن را انتخاب می کند ولی بعدا تصمیمش عوض میشود و نسل امامت را در اولاد حسین قرار میدهد .آیا الله  میدانست که حسن با معاویه صلح می کند، یا نمیدانست؟
اگر میدانست چرا او را انتصاب کرد؟اگر خدا نمی دانست پس تکلیف این آایات چه میشود(ان الله عالم الغیب السموات والارض) و(ان الله سمیع علیم)؟!
که ترجمه آن میشود خدا از دنیاى ماوراء اسمانها و زمین خبر دارد و خدا شنواى داناست.
منبع : جنایت اسلام و رژیم فاسد و جلاد اخوندیچرا امامت به فرزندان حسن بن على نرسید
برچسب ها : امامت ,شیعه ,حسین ,الله ,معصوم ,عقیده ,رسول الله ,حسین قرار ,ولایت تکوینی ,عقیده شیعه ,مذهب شیعه